نیکی کردن به والدین، از مهمترین واجبات بعد از توحید است، همچنان که مساله عقوق، بعد از شرک ورزیدن به خدا، از بزرگترین گناهان کبیره است، و به همین جهت، قرآن کریم این مساله را بعد از مساله توحید و قبل از سایر احکام اسم برده است.

مسئولیت فرزندان

پیری والدین، موجب مسئولیت بیشتر فرزندان، در خودداری از رفتار بی ادبانه؛ مانند رد کردن آنها با تندی و خشونت و سخنان رنج آور می باشد:

«و قضی ربک الاتعبدوا الا ایاه و بالولدین احسـنا اما یبلغن عندک الکبر احدهمآ او کلاهما فلاتقل لهمآ اف و لاتنهرهما و قل لهما قولا کریما»

پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، هر گاه یکی از آنها – یا هر دو آنها – نزد تو، به سن پیری برسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار، و بر آنها فریاد مزن، و گفتار لطیف و سنجیده بزرگوارانه به آنها بگو. (۱)

وظیفه مهربانی فرزند

پیری و سالخوردگی پدر و مادر ، موجب سنگین تر شدن وظیفه ترحم و مهربانی فرزند به آنان می شود:

«و قضی ربک الاتعبدوا الا ایاه و بالولدین احسـنا اما یبلغن عندک الکبر احدهمآ او کلاهما فلاتقل لهمآ اف و لاتنهرهما و قل لهما قولا کریما• و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا»

پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، هر گاه یکی از آنها – یا هر دو آنها – نزد تو، به سن پیری برسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار، و بر آنها فریاد مزن، و گفتار لطیف و سنجیده بزرگوارانه به آنها بگو• بالهای تواضع خویش را در برابرشان از محبت و لطف فرود آر، و بگو پروردگارا همان گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرارده. (۲)(۳)

قضای الهی

«و قضی ربک الاتعبدوا الا ایاه»، جمله «الاتعبدوا الا ایاه» نفی و استثناء و کلمه «اءن» مصدریه است، ممکن هم هست بگوئیم «لاتعبدوا…» نهی و استثناء وکلمه «اءن» مصدریه ویا مفسره است.

و به هر حال، مجموع مستثنی و مستثنی منه به دو جمله تقسیم می‌شود، نظیر این که بگوئیم (او را بپرستید و غیر او را نپرستید) و به وجه دیگر، برگشت هر دو جمله به یک حکم است، وآن این که (باید اورا با اخلاص بپرستید).

و این جمله چه برگشت به دو جمله کند و چه به یک جمله، در هر حال چیزی است که قضای الهی متعلق بدان شده است البته قضای تشریعی خدا که متعلق به احکام و مسائل تشریعی می‌شود، و معنای یکطرفی کردن و حکم قاطع مولوی نمودن را می‌رساند، و این قضاء همان طور که شامل اوامر خدا می‌شود، شامل نواهی اونیز می‌گردد، همانطور که احکام مثبته را یکطرفی می‌کند احکام منفیه را نیز یکطرفی می‌کند.

به همین جهت فرمود: «و قضی ربک» زیرا اگر فرموده بود: «و امر ربک ان لاتعبدوا…» صحیح نبود زیرا معنایش این می‌شد که خدا امر کرده جز او را نپرستید و حال آن که نهی کرده از این که غیر او را نپرستند و محتاج به نوعی تاویل و تجوز می‌شد.

اخلاص در پرستش

مساله امر به اخلاص در پرستش، بزرگترین اوامر دینی، و اخلاص در عبادت، از واجب‌ترین واجبات شرعی است، همچنان که در مقابل، شرک ورزیدن به خدای عزوجل، بزرگترین گناه است، و به همین جهت فرمود:

(خدا نمی‌آمرزد این گناه را که بدو شرک بورزند، و پائین تر از آن را از هر که بخواهد می‌آمرزد).

و ما اگر یک یک معاصی را تحلیل و تجزیه کنیم، خواهیم دید که برگشت تمامی گناهان به شرک است، زیرا اگر انسان غیر خدا یعنی شیطان‌های جنی و انسی و یا هوای نفس و یا جهل را اطاعت نکند، هرگز اقدام به هیچ معصیتی نمی‌کند، و هیچ امر و نهیی را از خدا نافرمانی نمی‌کند.

پس هر گناهی اطاعت از غیر خدا است، و اطاعت هم خود یک نوع عبادت است، همچنان که در آیات زیر اطاعت شیطان را پرستش وی خوانده و فرمود:

«الم اعهد الیکم یا بنی آدم الاتعبدوا الشیطان» و نیز فرمود: «افرایت من اتخذ الهه هویه»

حتی کافری که منکر صانع است نیز مشرک است، زیرا با این که فطرت ساده‌اش حکم می‌کند بر این که برای عالم، صانعی است مع ذلک امر تدبیر عالم را به دست ماده و یا طبیعت و یا دهر می‌داند.

و چون مساله همان طور که گفتیم مساله مهمی بود، لذا آن را قبل از سایر احکام ذکر کرد، با این که آن احکام هم هر یک در جای خود بسیار اهمیت دارند، مانند عقوق والدین و ندادن حقوق واجب مالی و اسراف و تبذیر و فرزندکشی و زنا و قتل نفس و خوردن مال یتیم و عهدشکنی و کم فروشی و پیروی غیر علم و تکبر ورزیدن، و با این که مساله اخلاص در عبادت را بر اینها مقدم داشت در آخر و بعد از شمردن اینها مجددا همین اخلاص را خاطر نشان ساخته و از شرک نهی فرمود.

نیکی کردن به والدین

«و بالولدین احسنا»، این جمله عطف است بر جمله قبلی و معنایش چنین است (پروردگارت چنین حکم رانده که: «تحسنوا بالوالدین احسانا» و احسان در فعل، مقابل بدی و آزار است.

نیکی کردن به والدین، از مهمترین واجبات بعد از توحید است، معلوم می‌شود مساله احسان به پدر و مادر، بعد از مساله توحید خدا، واجب‌ترین واجبات است همچنان که مساله عقوق بعد از شرک ورزیدن به خدا، از بزرگترین گناهان کبیره است، و به همین جهت این مساله را بعد از مساله توحید و قبل از سایر احکام اسم برده و این نکته را نه تنها در این آیات متذکر شده، بلکه در موارد متعددی از کلام خود همین ترتیب را به کار بسته.

روابط اجتماعی

در سوره انعام پیرامون تفسیر آیه ۱۵۱ که شبیه به آیه مورد بحث است گذشت که گفتیم رابطه عاطفی میان پدر و مادر از یک طرف و میان فرزندان از طرف دیگر از بزرگترین روابط اجتماعی است که قوام و استواری جامعه انسانی بدانها است، و همین وسیله‌ای است طبیعی که زن و شوهر را به حال اجتماع نگهداشته و نمی‌گذارد از هم جدا شوند.

بنابراین از نظر سنت اجتماعی و به حکم فطرت، لازم است آدمی پدر و مادر خود را احترام کند و به ایشان احسان نماید زیرا که اگر این حکم در اجتماع جریان نیابد و فرزندان با پدر و مادر خود معامله یک بیگانه را بکنند قطعا آن عاطفه از بین رفته و شیرازه اجتماع به کلی از هم گسیخته می‌گردد.

«اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلاتقل لهما اف و لاتنهرهما و قل لهما قولا کریما»، کلمه «اما» مرکب است از (ان) شرطیه و (مای) زائده، و اگر این ما، زائده نبود، جائز نبود که نون تاکید ثقیله در آخر فعل شرط که «یبلغ» باشد، در آید، اثر ماء زائده این است که چنین کاری را تجویز می‌کند.

کلمه «کبر» به معنای بزرگسالی است، و کلمه «اف» مانند کلمه (آخ) در فارسی، انزجار را می‌رساند، وکلمه (نهر) به معنای رنجاندن است که یا با داد زدن به روی کسی انجام می‌گیرد و یا با درشت حرف زدن.

احترام در همه اوقات

آیه، در مقام انحصار حکم به دوران پیری پدر و مادر نیست! اگر حکم را اختصاص به دوران پیری پدر و مادر داده از این جهت بوده که پدر و مادر، در آن دوران، سخت‌ترین حالات را دارند و بیشتر احساس احتیاج به کمک فرزند می‌نمایند، زیرا از بسیاری از واجبات زندگی خود ناتوانند و همین معنا، یکی از آمال پدر و مادر است که همواره از فرزندان خود آرزو می کنند.

آری روزگاری که پرستاری از فرزند را می‌کردند و روزگار دیگری که مشقات آنان را تحمل می‌نمودند، و باز در روزگاری که زحمت تربیت آنها را به دوش می‌کشیدند، در همه این ادوار که فرزند از تامین واجبات خود عاجز بود آنها این آرزو را در سر می‌پروراندند که در روزگار پیری از دستگیری فرزند برخوردار شوند.

پس آیه شریفه نمی‌خواهد حکم را منحصر در دوران پیری پدر و مادر کند، بلکه می‌خواهد وجوب احترام پدر و مادر و رعایت احترام تام در معاشرت و سخن گفتن با ایشان را بفهماند، حال چه در هنگام احتیاجشان به مساعدات فرزند و چه در هر حال دیگر، و معنای آیه روشن است.

تواضع و خضوع در برابر والدین

«و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا»، کلمه (خفض جناح) (پر و بال گستردن)، کنایه است از مبالغه در تواضع و خضوع زبانی و عملی، و این معنا از همان صحنه‌ای گرفته شده که جوجه بال و پر خود را باز می‌کند تا مهر و محبت مادر را تحریک نموده و او را به فراهم ساختن غذا وادار سازد، و به همین جهت کلمه جناح را مقید به ذلت کرده و فرمود: «جناح الذل» و معنای آیه این است که:

(انسان باید در معاشرت و گفتگوی با پدر و مادر طوری روبروشود که پدر و مادر تواضع و خضوع او را احساس کنند، و بفهمند که او، خود را در برابر ایشان خوار می‌دارد، و نسبت به ایشان مهر و رحمت دارد).

این در صورتی است که «ذل» به معنای خواری باشد، و اگربه معنای مطاوعه باشد، از گستردن بال مرغان جوجه‌دار ماخوذ شده که از در مهر و محبت، بال خود را برای جوجه‌های خود باز می‌کنند تا آنها را زیر پر خود، جمع‌آوری نمایند و از سرما و شکار شدن حفظ کنند.

دعا برای والدین

و در این که فرمود: (و بگو پروردگارا ایشان را رحم کن آن چنان که ایشان مرا در کوچکی‌ام تربیت کردند)، دوران کوچکی و ناتوانی فرزند مرا به یادش می‌آورد، و به او خاطرنشان می‌سازد، در این دوره که پدر و مادر ناتوان شده تو به یاد دوره ناتوانی خود باش و از خدا بخواه که خدای سبحان ایشان را رحم کند، آن چنان که ایشان تو را رحم نموده و در کوچکیت تربیت کردند.

در مجمع البیان می‌گوید: این آیه دلالت دارد بر این که دعای فرزند برای پدر و مادرش که از دنیا رفته‌اند، مسموع است، زیرا اگر مسموع نبود و برای آنها اثری نداشت، معنا نداشت که در این آیه امر به دعا کند.

مؤلف: لیکن آیه بیش از این دلالت ندارد که دعای فرزند در مظنه اجابت است و چنین دعایی بی‌خاصیت نیست، زیرا هم گفتیم که ممکن است به اجابت رسد و هم این که ادبی است دینی که فرزند از آن استفاده می‌برد، و لو در موردی مستجاب نشود، و پدر و مادر از آن بهره مند نگردند، علاوه بر این، مرحوم طبرسی دعا را مختص به حال بعد از مرگ پدر و مادر دانسته و حال آن که آیه شریفه مطلق است.(۴)(۵)(۶)(۷)(۸)(۹)

پی‌نوشت‌ها

۱.اسراء/سوره۱۷، آیه۲۳

۲. اسراء/سوره۱۷، آیه۲۳

۳. اسراء/سوره۱۷، آیه۲۴

۴. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، ج۱۳، ص۱۰۷

۵. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۲، ص۷۳

۶. فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، تفسیر الصافی، ج۳، ص۱۸۴   

۷. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۲۳۹

۸. عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، نور الثقلین، ج۳، ص۱۴۸

۹. سیوطی، عبدالرمان بن ابی بکر، الدر المنثور، ج۵، ص۲۵۸

منبع: مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ فرهنگ قرآن؛ ج۷، ص۲۷۶؛ برگرفته از مقاله «پیری والدین»

ویکی فقه