همنشینی با نیکان را کسب میکند(فراهم می آورد). همانطور که هرگاه باد، بر بویی خوش گذر کند، آن بوی خوش را به همراه آورد و همنشینی با بدان، بوی به بار آورد همانطور که هرگاه باد بر بویی ناخوش گذر کند، آن بوی ناخوش را همراه سازد(خطبه/۱۳۶).

دوست خود را از اسرار زندگیت آگاه مکن مگر آن سری که اگر دشمنت نیز آن را بداند، به تو زیان نمی‌رساند، زیرا دوست کنونی، ممکنست روزی دشمن تو گردد(امالی صدوق ص ۳۹۷).

در تحف العقول(ص ۲۰۱)  از امام صادق(علیه السلام) نقل گردیده:

آن دو رفیق عاقل و با فضیلت اگر روزی بر اثر پیشامد، مطلوبی رشته دوستی را گسستند و با کدورت و دلتنگی از یکدیگر جدا شدند، چون خردمند و دوراندیش هستند، در ایام جدایی همواره جانب عقل و مصلحت را نگاه داشته و هرگز در اظهار شکایت از دوست دیروز خود، تندروی نمی‌کنند و با سخنان ناروا و کارهای نسنجیده، راه آشتی را بر روی خود نمی‌بندند زیرا این مشکلات، روزی برطرف خواهد شد و ممکنست مجدداً روابط تیره، جای خود را به روشنی و شفافیت اهدا کند، بنابراین تندروی امروز، با ندامت و شرمساری فردا مواجه خواهد شد.

در نهایت آنکه امیر مؤمنان علی(علیه السلام) سفارش اکید دارند: هر که پس از خوب آزمودن، برای خویش دوست و برادر می‌گیرد، رفاقتش پایدار و دوستی‌اش استوار یابد.(خ /۱۵۰) و هر که ناسنجیده دوست و برادری گزیند، باید به رفاقت اشرار و افراد فاسد تن دهد(خ /۱۵۱).

به عبارت دیگر، نداشتن همنشینی بزرگوار و با گذشت، مایه محرومیت از یکی از مهمترین سعادت‌های زندگی است؛ به همین دلیل حضرت رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) می‌فرمایند:

سعادتمندترین مردم، کسی است که با مردمی بزرگوار آمیزش و معاشرت داشته باشد.

 یکی از مسائل عمده نوجوانان و جوانان که در بعضی مواقع، مشکلات جبران‌ناپذیری را ایجاد می‌نماید، عدم گزینش دوستان یکدل و با تقوا است.

آنان از سویی به دنبال دوستانی صمیمی هستند که نیازهای روحی و روانی آنها را برآورده سازد و از طرفی، به دلیل احساسات تند و عدم توجه به عقل و مصلحت، ممکنست افرادی ناصالح و فاقد صلاحیت را برای دوستی انتخاب نمایند.

بهترین راه حل برای چنین مواقعی، آگاه کردن آنان با روشی درست و پسندیده است که باید پایگاه منطقی برای نوجوان داشته و شخصیت او تحقیر نگردد زیرا رفاقت جوانان، توأم با تعصب و سرسختی است و پذیرش انتقاد دیگران، به عنوان اعتراف وی به نادانی خویش در انتخاب دوست محسوب می‌گردد.

والدین به طور غیر مستقیم و همراهی با نوجوان و خانواده دوستان وی، تا حدودی قادرند جهت‌دهنده فرزندان خود به سوی دوستان شناخته شده و با فضیلت باشند.

برای درک بهتر شرایط جسمی، روحی و روانی نوجوانان و جوانان، در ارتباط با تربیت اجتماعی وی و این که چگونه بزرگسالان قادرند بدانها در این زمینه جهت بخشند، باید به نکات ذیل توجه گردد:

دوره نوجوانی، از اهمیت خاصی برخوردارست زیرا وی، تعریفی از هویت و نقش اجتماعی خود می‌یابد او در بحران بیولوژیکی، روانی و اجتماعی بسر می‌برد.

از نظر بیولوژیکی اندام و بدن، تغییرات عمده‌ای یافته و در بحران روانی، نیازهای متنوع شناختی، اخلاقی و مذهبی او را تحت تأثیر قرار می‌دهد و در بحران اجتماعی، ایجاد روابط با دیگران و جهان اطراف اهمیت پیدا می‌کند.

 این سردرگمی و ابهام، او را وا می دارد که به تعریف مجددی از خود بپردازد و احساس می‌کند که بزرگتران، احساسات او را درک نمی‌کنند و به همین دلیل، به گروه همسالان پیوسته و تسلط و نفوذ آنان را با کمال میل می‌پذیرد.

از خصوصیات دیگر نوجوان برای گرایش و میل به اجتماعی شدن، استقلال وی بوده که نه تنها خواهان عهده‌دار شدن مسئولیت بلکه نیاز به شرکت در فعالیت‌های اجتماعی متنوع را نیز دارد.

خانواده‌ها نسبت به این مسئله، تا حدودی بی‌تفاوت هستند و خواستار تسلط و حاکمیت بر فرزندان خویش همچون گذشته می‌باشند و نوجوان در صدد شکستن این چهارچوب و حصار برآمده، به گروه همسالان می‌گروند و استقلال، از همین جا نشئت می‌گیرد.

سومین عامل نیاز نوجوان، حمایت و همدردی از سوی گروه همسالان است.

حمایت و همدردی همسالان از یکدیگر، آن چنان محکم و پابرجاست که بزرگسالان براحتی قادر نخواهند بود بدین حیطه نفوذ کنند و بدین ترتیب حمایت از یکدیگر را در محیطی جدید و خارج از سلطه والدین و بزرگتران تجربه می‌کنند و فاقد جنبه‌های افراطی یا تغافل و گذشت بیش از اندازه آنان است.

حمایت و همدردی همسالان، تا آنجا قابل قبول است که ضوابط و مقررات نهادینه شده در گروه رعایت شده و در صورت تخطی از آن، از پذیرش خاطی در جمع، جلوگیری می‌شود.

با توجه به عوامل فوق، همان گونه که اشاره گردید، نقش والدین، خویشان و نزدیکان، محیط آموزشی و تربیتی، بسیار مهم به نظر می‌رسد.

نوجوان، نیاز به تفکر و اندیشه و بازنگری در خود دارد. باید به او این فرصت را داد و مانند یک دوست با او رفتار نمود.

وقتی شخصیت خویش را در مقابل والدین و دیگران مورد تایید ببیند و تحقیر نگردد، مسلماً ارائه روش‌ها برای انتخاب دوست در کنار آنان چندان مشکل به نظر نمی‌رسد.

رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) می فرمایند: آنگاه که از فرزندان خود یاد می‌کنید و از آنها نام می‌برید، آن را با آمیزه احترام، توأم سازید و در نشست‌ها، جایی برای او فراخ سازید و چهره خویش را در برابر او، دژم و ترش نکنید.(۱)

محیط جامعه

طبیعت انسان، به گونه‌ایست که از همان هنگام تولد، دارای نیروی فطری و قدرت خاص نیست که بتواند هم کسب مهارت و لیاقت کند و هم خود را از گزند حوادث و آسیب‌ها مصون دارد و حفظ نماید.

در سال‌های نخستین رشد، به دیگران متکی است و با پشتیبانی والدین و بزرگتران، به بلوغ جسمانی، اجتماعی و فرهنگی خواهد رسید و به بقای اجتماعی خود، جامه عمل می‌پوشاند.

بدین ترتیب، اجتماعات انسانی در بقاء خود، متکی به تربیت است زیرا طرز تفکر، مهارت‌ها و آگاهی‌ها، همه از طریق تبادل ارتباطات اجتماعی و یادگیری کسب شده و هیچگاه رفتار و خصوصیات افراد جامعه از هنگام ولادت همراه و یار آنان نبوده است.

این خُلق‌ها و رفتارها در میان افراد از طریق شرکت در انواع فعالیت‌های بشری رشد و نمو می‌یابد و تربیت اجتماعی، ویژگی خود را نمودار می‌سازد.

روابط سالم اجتماعی بر پایه اعتدال، عاطفه، عزت نفس، عدالت و برقراری انصاف در تربیت نیروی انسانی یک جامعه، تأثیر بسزایی داشته و بالعکس، روابط ناسالم مبتنی بر افراط و تفریط، تحقیر، ظلم، بخل و تبعیض و خشونت، جز آفت و تباهی، اثری بر تربیت نخواهد گذاشت.

امام علی(علیه‌السلام) می‌فرمایند:

دنیا بر چهار چیز پایدار است: دانایی که دانش خود را بکار گیرد و نادانی که از آموختن، ممانعت نکند و بخشنده‌ای که در بخشش خویشتن، بخل نورزد و درویشی که آخرت را به دنیا نفروشد.

بنابراین چنانچه دانشمند دانش خود را بکار نگیرد، نادان نیاموزد و توانگر در بخشش بخل داشته باشد، در دلش آخرتش را در دنیا فروخته است(خطبه /۱۵۵).

بنا بر مطالب خطبه فوق، جامعه نیازمند آنست که علم و دانش، رواج یابد تا ظلمت و گمراهی، از بین رفته و روشنایی و شفافیت، همه جا را در برگیرد.

روابط انسانی، شور و حال دیگری یابد. بخشندگی، جانشین بخل گردد و همه، با دیدی مثبت و سازنده، به هم بنگرند تا خیرخواهی و عدالت، جانشین ظلم و ستم گردد و تربیت اجتماعی، معنا یابد و آخرت، به دنیا فروخته نخواهد شد چه دنیا، وسیله و توشه‌ای برای سرای باقی است.

پس تربیت تک تک افراد جامعه، در مجموعه اثر گزارده و وحدتی یکدست و یکدل ایجاد می‌کند:

و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا(۲)؛ به ریسمان الهی چنگ زنید و متفرق نگردید.

راه هدایت، چیزی جز وحدت، همکاری مردم با یکدیگر نبوده، مردمی که متربی نیز جزء آنهاست و با آنها رشد خواهد کرد. الفت و وحدت با هم، نعمتی است که خداوند می‌دهد و قیمتی برای آن وجود ندارد.(خطبه ۱۹۲ ص۱۰۴).

علاوه بر تأثیر وحدت و یکپارچگی جامعه در تربیت اجتماعی، پذیرش هدایت و راهنمایی‌های بزرگان حق، ملاک مهم و اساسی محسوب می‌گردد، در عین حال که اطاعت بزرگان متکبر و خودخواه، در جهت ضلالت و گمراهی جامعه خواهد بود.

امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در مورد اطاعت از یکی از فرماندارانش(مالک اشتر) را به شرط مطابقت با حق سفارش می‌کند و می‌فرماید:

زنهار! زینهار! از پیروی بزرگانی که به واسطه موقعیت خود می‌شمارند و کارهای نادرست را به خدا نسبت می‌دهند.

و در بخشی دیگر، به مالک اشتر سفارش می‌کند برای منصب فرمانداری در بین مردم، بهترین افراد را انتخاب کن کسانی که کار بر آنها سخت نیاید(از عهده هر حکمی به خوبی برآیند و ناتوان نباشند.)(۳)

پی‌نوشت ها

۱- شیخ صدوق؛ جامع الاخبار ص ۱۲۴٫

۲-آل عمران/۱۰۳

۳- بخش چهلم از نامه امام به مالک اشتر ص ۱۰۰۹٫

منبع: نجمه وکیلی؛ عوامل مؤثر در تربیت از دیدگاه نهج البلاغه؛ انتشارات عابد