حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: (۱) عقل بر دو نوع است عقل طبیعی و عقل تجربی و نتیجه هر دو، در جهت منفعت فرد بوده که به سعادت و خیر وی منجر می گردد.
بر اساس همین رشد شناختی (در هر دو بعد طبیعی و اکتسابی) که قدرت تفکر نوجوان از پیچیدگی خاصی برخوردار می شود، وی به سنجش و ارزیابی دوباره پدیده ها پرداخته و با شک و تردید همه چیز را زیر سؤال می برد.
حتی این ظن مواردی اعتقادی و اخلاقی را نیز در بر دارد زیرا می خواهد آنچه را که قبلاً بر اساس عادت و تبعیت از بزرگترین یا والدین پذیرفته، با توجه به نیروی عقلانی خود و با استدلال بازسازی کند و این گونه استقلال فکری خود را بروز می دهد.
نگرانی و احساس ضعف والدین یا مربی نسبت به ظن نوجوان در موارد اخلاقی و اعتقادی بی مورد است. چنان که حضرت علی (علیه السلام) نیز در این مورد می فرمایند: شک و تردید فرد در موارد گوناگون، نشان‌دهنده رشد عقلی است.
پس نوجوان با ظن نسبت به مسائل، به یقین مبتنی بر منطق ارزشهای اعتقادی مواجه گشته که در این مسیر نقش مربی بسیار ارزنده است.
یکی از راه‌هایی که مربی را در این امر یاری می دهد، اجازه بحث و گفتگو در زمینه شک های اعتقادی و اخلاقی است. این که چرا نوجوان تا به حال بر اساس عادات امور را پذیرفته بدون آن که به درک مفهوم واقعی این اعتقادات پی برده باشد.
مربی با ارائه اطلاعات و شواهد موجود، اجازه تفکر و بازبینی به نوجوان داده تا به همراه مطالعه و دقت در امور، بدانچه که تا به حال بر اساس عادات عمل می کرده، عمیقاً اشراف یافته و در ذهن و وجود وی ملکه گردد.
آیات گوناگون قرآن کریم این مطلب صحه می گذارد از جمله آن که:
«فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه» و یا و «شاور هم فی الامر»؛ در امور با آنان مشورت کن.(۲)
از سوی دیگر با بروز دوره بلوغ، عواطف و احساسات نوجوان ظهور نموده و تمایلات در وی شکل می گیرند که از جمله می توان به عواطفی چون ابراز مهر و محبت، اغماض و گذشت، همکاری و تعاون در حد گذشت از خویشتن و… نام برد.
خصوصیت های عاطفی دیگر چون درونگرایی، حالات تخیلی و محبت بیش از اندازه نه تنها منفی نیستند بلکه بهترین مهره های تربیتی در دست مربی برای تلطیف روح نوجوان در جهت رشد سجایای اخلاقی و ارزشهای الهی است.
حضرت علی(علیه السلام) در وصیت‌نامه خود به امام حسین(علیه السلام) فرزندش می فرمایند: (۳) من در سنین جوانی به ادب کردن تو پرداختم قبل از آن که دلت گردد و عقل و خردت گرفتار شود تا با اندیشه تمام در کار خویش روی آوری.
از نظر اسلام، اخلاق به طور فطری با ذات و درون انسان انس داشته چنان که وی به دنبال حقیقتی پایدار بوده بدون این که در آن، زمان و تحولات اثر گذارد و این حقیقت چیزی جز وجود خداوند یکتا و لایزال نیست.
با توجه به تمایلات و غرایز موجود در نوجوان، کشاکشی بین دو نیروی روحانی و غریزی ایجاد می شود که نقش مربی در سوق دادن وی به سوی نیروی روحانی با توجه به رشد شناختی نوجوان از اهمیت خاص برخوردار است.
حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند:
«دل نوجوان مانند زمین خالی از گیاه و درخت است که هر بذری در آن افشانده شود، می پذیرد و در خود می پرورد. پس فرزند عزیزم! من در آغاز جوانیت، به ادب و تربیت تو مبادرت نمودم، قبل از آن که قلبت سخت گردد و از پذیرش چیزهای خوب سرباز زند».
یکی از تفاوت‌های عمده کودکان و نوجوانان از نقطه نظر تشخیص بد و خوب آنست که کودک، مربیان تربیتی خود را از والدین گرفته تا معلمان، به عنوان افراد ذ‌ی‌صلاح و مرجع قدرت می شناسد و هر آنچه که به عنوان ارزش (خوب یا بد) از سوی آنان ارائه می گردد، با کمال میل می پذیرد.
اما در دوره نوجوانی با توجه به تغییرات شناختی عاطفی درمی‌یابد که والدین و معلمان نیز ممکن است دچار اشتباه شده و قادر به انجام یا تصمیم‌گیری مناسب رد شرایط خاص نگردند.
نوجوان به دنبال منبعی جدا از نیروی انسانی است که وجودی مطلق داشته و از گونه ضعف و عیبی مبرا باشد و نکته در همین جاست که جوان نیاز مذهبی خود را با اتکاء به وجود لایزال الهی و شیرینی ارتباط با او سیراب می سازد.
به هر حال در این روند، گرچه نقش مربیان و والدین برای هدایت و مشورت مهم جلوه می کند اما این ارشاد باید به گونه ای صورت گیرد که نوجوان احساس اجبار و تحمیل ننماید.
این که آنان دریابند. آنها که به خدا ایمان آورده اند، دلهایشان به یاد او آرام گیرد. آگاه باشید که دلهای انسانها، فقط با یاد خدا آرام و قرار می گیرد. (۴) (سوره رعد /آیه ۲۸).
بحث و گفتگو، مطالعه، تفکر و استدلال با افراد ذیصلاح که از هر گونه پیش‌داوری و تعصب بدورند و با راه و روش جهت‌دهی و هدایت نوجوان در زمینه های مذهبی آشنا هستند، می تواند پاسخگوی عطش همه جانبه و بی‌پایان وی بوده و تا حدودی نوجوان را از حالت ابهام و سرگردانی نجات بخشد و بدین ترتیب احساسات مذهبی، جنبه هایی از نیازهای عاطفی را برآورده می سازد.

اراده متربی

کلمه اراده دارای معانی چون خواستن، میل، قصد، آهنگ، خواست خدا، قضا و قدر نیز می باشد. اراده، صفتی است(۵) که حالت مخصوصی در آدمی ایجاد می کند که از وی فعل خاصی صادر می گردد.
به عبارتی مطالبه و قلب و غذای روح است در فرهنگ اسلامی از قطب‌الدین نقل شده است که اراده عبارتست از آنکه فاعل عالم باشد به فعل خود، چون آن علم سبب صدور آن باشد از او، یا آن که مغلوب و مکروه نباشد.
اراده در نزد سالکان و پرهیزکاران طریق را طریقت بوده از آن جهت که اراده مقدمه هر کاریست و تا زمانی که فرد چیزی را اراده نکند، عمل نمی نماید.
پس اراده، اولین پایه و زیر بنای سلوک طریقت است چنان که گویند اراده ترک چیزی است که عادت بر آن قرار گرفته باشد و عادت مردم اغلب غوطه‌ور بودن در غفلت و بی‌خبری است.
در قرآن نیز واژه اراده به معنای یادآوری امری و گاه نیز به مفهوم قصد و هدف است. برای نمونه در معنای اخیر (قصد و آهنگ):
تلک الدار الاخره تجعلها للذین لایریدون غلو فی الارض و لافساد و العاقبه للمتقین؛ یعنی حیات اخروی را برای کسانی قرار می دهم که نه قصد برتری‌جویی در زمین و نه قصد فساد در آن را دارند و پایان و فرجام کار از آن پرهیزکاران است.
به هر حال اراده به دلیل مرتبط بودن با مطالبی چون اراده الهی، جبر و اختیار، عقل، میل و وجدان از دیر باز مورد بحث و گفتگوی اندیشمندان از زمان یونان باستان و ظهور اسلام تاکنون بوده است.
در تمام این بررسی ها، محیط و وراثت بعنوان دو عامل نسبتاً جبری انسان را در جهات خاصی (از جمله زمینه جسمی و جنبه های اجتماعی) پرورش می دهد.
اما در کنار این دو عامل، عنصر دیگری در وجود آدمی به نام اراده موجود است که حس استقلال، آزادی و تصمیم گیری از آن نشئت می گیرد که به او اجازه می دهد در هر لحظه از زندگی خویش گامی نو در راه دلخواه برداشته و انتخابگر باشد.
انسان بدون وجود اراده خود، قادر به هیچگونه حرکت تربیتی و تکاملی در جهت الهی نخواهد بود. در واقع تعلیم و تربیت و آموزشها زمانی تأثیر گذارند و موجب تحول فکری و حتی جسمی می گردند (ورزش جسم) که انسان با توسل به نیروی اراده و خود خویشتن به فعالیت و تلاش بپردازد و بدین ترتیب پرورش اراده به گونه ایست که انسان به عنوان موجودی تصمیم گیرنده، مسئول، عاقل و بالغ شناخته می شود.
نهایتاً گر چه استعدادهای ذاتی در ارتباط با محیط شکل گرفته و میزان تحرک و سازگاری وی را مشخص می نماید و حوزه مساعدتری را برای نوعی گزینش و انتخاب ایجاد می کند اما تنها عنصر ضروری برای جهت‌گیری انسان نمی باشند.
او با اراده آزاد خود قادر به تغییر بسیاری از ویژگیهای درونی است و باین ترتیب می تواند در مقابل کلیه عوامل شکل دهنده زندگیش مقاومت کرده یا تسلیم شود. از نظر اسلام انسان آزاد از هر گونه جبر چون عامل محیط است و هیچ یک از اصول پیشینی و اولیه نیز بر وی تحمیل نمی گردد.
در واقع وی، اصول و ضوابط خودسازی و ایجاد تحول در جامعه را با اندیشه آزاد و تدبر و تفکر انتخاب نموده و در آن جهت گام بر می دارد.
بدین ترتیب انسان قادر به آزاد اندیشی است زیرا مالک تفکر و بطور کلی آنچه که می خواهد و می اندیشد است. اینکه از اسارت های مادی و نفس پرستی خود را آزاد سازد یا مسیر انحطاط و ضلالت را برگزیند.
در قرآن آمده است:
انا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً؛ ما به حقیقت راه (حق و باطل) را به انسان نشان دادیم حال خواهد هدایت پذیرد و شکر نعمت بجای آورد و یا آن نعمت را کفران نماید.
نیروی اراده، به عنوان یک نعمت الهی است که اگر پرورش یابد و درست به کار گرفته شود، خودسازی و جامعه سازی از نتایج آن بشمار رفته و فساد و تباهی رخت می بندد.
آری در واقع اراده انسان در طول اراده الهی قرار دارد بدین مفهوم که خدا خود اراده نموده تا انسان به بهره گیری از قوه عقلانی خویش تصمیم گرفته و سپس به فعالیت و تلاش بپردازد و نتایج اعمال خود را ببیند.
بنابراین انسان مسئول اعمال خویشتن بوده و سعادت یا شقاوت وی در اختیارش می باشد. در قرآن می خوانیم: ان الله لا یغیر و ما بقوم حتی یغیر و ما بأنفسهم : خدا حال هیچ قومی را دگرگون نمی کند مگر آنکه آن قوم به دگرگون ساختن خود عمل نماید.
نتیجه اراده فرد با کمک تلاش و کوشش جهت یافته و منجر به نتیجه ای می گردد که نهایتاً در زندگی آتی فرد اثر بخش است.
لیس للانسان الا ما سعی؛ جز آنچه که انسان سعی و کوشش می نماید، چیزی برایش موجود نیست.
امام علی(علیه السلام) می فرمایند:
قدر الرجل علی قدر همته؛(خطبه ۱۲۴) ارزش انسان، به اندازه همت اوست.
امام در خطبه ۲۳۳ اشاره می نمایند:
السعید من دعظ بغیره و الشقی من انخداع لهواه و غروره؛ خوشبخت کسی است که از دیگران پند پذیرد و خود را به پاکی پرورش دهد و بدبخت کسی است که فریب هوای نفس خویش خورد.
ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها

۱- بحارالانوار؛ جلد ۱۷؛ ص ۱۱۶٫
۲- سوره آل عمران /آیه ۱۵۹٫
۳- از نامه امام به فرزندشان امام حسن(علیه السلام)؛ نهج البلاغه فیض الاسلام؛ ص۹۱۲٫
۴- الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب.
۵- لغت نامه دهخدا