پوشش، شاهکار خلقت‏

یکى از شاهکارهاى آفرینش، مسئله پوشش است که همه گیاهان و جانداران از آن برخوردارند. این پوشش در مورد نباتات و محصولات آن، بیشتر به منظور محافظت در برابر صدمات بیرونى و در مورد حیوانات علاوه بر آن براى نگه‏دارى آنها در برابر سرما و گرماى شدید است.

افزون بر آنچه یاد شد، پوشش موجودات صحنه‏‌اى براى جلوه‌‏گرى‌‏هاى طبیعت نیز هست. و تنوع رنگ‏ها و زیبایى‌‏هاى گوناگون و بى‌‏شمار پدیده‏‌ها، بر سطح همین پوشش‌‏ها نقش مى‌‏بندند و به موجودات امکان خودنمایى و جلوه‌‏گرى مى‌‏دهند.

انسان هر چند از بخشى از این لباس بهره‏‌مند است، ولى همسان سایر جانداران، از بخشى دیگر از آن برخوردار نیست. و لذا او را «بشر» نامیده‌‏اند.(۱)

این محرومیت، شاید از آن روست که انسان با استفاده از نیروى قوى و بى‌‏بدیل عقل تهیه و آماده‌‏سازى آن را خود بر عهده گیرد و پوشش مناسب و مورد نیاز بدن خود را فراهم سازد.

منبع این فراهم‌‏سازى نیز در طبیعت بر اندام حیوانات و گیاهان قرار داده شده است. بى‌‏تردید روى‌آورى انسان به تأمین این بخش از نیاز خود، اشتغال‌‏هاى خوب و سالمى براى او رقم زده است. از اقدام براى شکار حیوانات مناسب و یا گیاهان پوشش‌‏دهنده، تا آماده‌‏سازى نخستین آن تا رنگ‌‏آمیزى و بافتن و دوختن و سپس وارد شدن به بازار تجارت و مانند آن بخش عظیمى از اشتغال سالم انسان را بر محور خود گردآورده است و به همگرایى و حیات جمعى او مدد رسانده است.

قرآن کریم مى‌‏فرماید: «یا بنى آدم قد أنزلنا علیکم لباسا یوارى سوآتکم و ریشا و لباس التقوى ذالک خیر ذالک من آیات‏ اللَّه لعلهم یذّکَرون؛ ای فرزندان آدم! لباس براى شما فرستادیم که اندام شما را مى‌‏پوشاند و مایه زینت شماست. اما لباس پرهیزکارى بهتر است اینها (همه) از نشانه‌‏هاى خداوند است تا شاید بندگان او یادآور(نعمت‌هایش) شوند.»(۲)

مقصود از «فرود آوردن»، تکوینى است و بدیهى است که این لباس در طبیعت به گونه آماده قرار داده نشده است، بلکه مواد اوّلى آن در طبیعت وجود دارد که باید با اقدام و تلاش انسان به فعلیت درآید.

در این آیه دو فایده از لباس یادآور شده است: ۱- پوشاندن اعضایى از بدن که برهنه بودن آن، ناخوشایند انسان است؛ ۲- خودآرایى و زینت.

و باز مى‏‌فرماید: «و اللَّه جعل لکم ممّا خلق ظلالاً و جعل لکم من الجیال أکنانا و جعل لکم سرابیل تقیکم الحرّ و سرابیل تقیکم بأسکم کذالک یتّم نعمته علیکم لعلّکم تسلمون؛ و (نیز) خداوند از آنچه آفریده است، سایه‌‏هایى براى شما قرار داده و از کوه‏‌ها پناهگاه‏‌هایى برایتان قرار داد و براى شما پیراهن‏‌هایى آفرید که شما را از گرما(و سرما) نگه مى‏‌دارد و پیراهن‏‌هایى که هنگام جنگ حافظ شما است، این گونه نعمت‏‌هایش را به شما کامل مى‌‏کند، شاید تسلیم فرمان او شوید.»(۳)

در این آیه نیز به برخى دیگر از ویژگى‏‌هاى لباس اشاره گردیده است:

۱- نگه‏دارى بدن در برابر گرما و سرما؛

۲- محافظت از آن در قبال آسیب‏‌هایى که در صحنه نبرد از سوى دشمن متوجه انسان مى‌‏شود.

بنابراین لباس مطلوب، آن است که به تناسب موقعیت‏‌ها، اهداف بالا را براى انسان تأمین کند و امنیت خاطر را برایش نسبت به تهاجم و آسیب‏‌هاى فراروى او از سوى دشمن جسم و روح او فراهم آورد.

از این رو، ممکن است انسان، در خصوص پوشش خود دچار انحراف‏‌هایى شود که توجه بدان در سالم‏‌سازى معنوى و بهداشت اخلاقى جامعه، بسیار تأثیرگذار است:

۱- خودنمایى و جلف‏گرایى‏

چنان که اشارت رفت، از ویژگى‌‏هاى لباس، پوشاندن اعضایى از بدن است که به هر دلیلى نمى‌‏خواهد آن را در معرض نمایش و دید دیگران قرار دهد. یکى از این دلایل، رعایت شئون اخلاقى جامعه و دستورات دینى است و لذا بدین منظور، لازم است پوشش به گونه‌‏اى باشد که این هدف را تأمین کند و این چگونگى، به تناسب مورد پوشش متفاوت است.

در مورد رعایت مسائل دینى و اخلاقى، آنچه ناروا و ناپسندیده است، جلوه‏‌گرى و نمایش دادن اندام به گونه تحریک‌‏آمیز است. بنابراین اگر نوع لباس نتواند از کار یادشده مانع گردد و در جهت این مقصود به کار افتد، اثر مطلوب بر آن بار نگردیده و خواسته قانونگذار دین و اخلاق، به دست نیامده است.

بى‌‏شک پوشیدن لباس تنگ و چسبان به صورتى که برآمدگى‌‏ها و مواضع حساس بدن را برجسته و نمایان سازد و نظر مردان را به خود جلب کند، این چنین است. در بیان چگونگى پوشش زنان در دوره آخرالزمان، از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گزارش شده است که: «… کاسیات عاریات» پوشیده و(در عین حال) برهنه‏‌اند.(۴)

مقصود از این جمله همچنان که ممکن است لباس‏هاى نازک و بدن‏‌نما باشد، به نظر مى‏‌رسد پوشش جلف و چسبان را نیز شامل است و شاید این معنا از معناى پیش قوی‌تر هم باشد، زیرا مفهوم «کاسیات» زن‏‌هاى پوشش‌‏دارنده است، در صورتى که لباس بدن‌‏نما، پوشش به حساب نمى‌‏آیند و این در حقیقت، اشاره به نوعى لباس است که در عین حال که پوست بدن را پوشش مى‌‏دهد، کافى براى ستر نیست و به گونه‌‏اى عریان تنى شمرده مى‌‏شود.

جلف‏پوشی، گذشته از جنبه اخلاقى آن، به لحاظ بهداشت جسمى نیز زیان‏‌آور است.

«… فشار لباس بر پوست، همان ناحیه را تحریک و مستعد ابتلا به بیمارى‌‏هاى پوستى مى‌‏نماید؛ گردش خون را زیان مى‌‏رساند در لباس‏‌هاى تنگ، تهویه و تعریق و تبخیر به خوبى انجام نمى‌‏گیرد.»(۵)

۲- لباس بیگانه‏

بیگانه در اصطلاح جغرافیایى سیاسى، به کسى گفته مى‌‏شود که تابعیت سیاسى و سرزمین کشور دیگرى را داشته باشد. در این اصطلاح، مرزدارى به معناى استحکام و نفوذناپذیر نگه داشتن. حدود ارضى و پاسدارى از تجاوز قوا و حتى ورود غیرقانونى اتباع عادى کشورى به کشور دیگر است.

در حوزه اصطلاح دینى، بیگانه پیش از آن که حامل معناى جغرافیایى و سیاسى باشد، بار فرهنگى و اعتقادى دارد. در این اصطلاح، بیگانه کسى است که مرام و باورها و راه و روشش با آموزه‌‏هاى دین همخوانى نداشته باشد و با آن در تعارض باشد.

مرزدارى در این حوزه نیز متناسب با معنایى که از بیگانه مى‌‏شود به پاسدارى از هویت دینى و جلوگیرى از نفوذ فرهنگى بیگانگان در منطقه فکرى و ایمانى مسلمانان است.

صد البته روشن است، آنچه ذکر شد به معناى عدم تعامل و داد و ستد فکرى، منطقى و علمى نیست، بلکه اساساً شالوده دین، بر گفتمان علمى و برهانى استوار است و همواره آیات قرآنى مخالفان خود را به هماوردى و عرضه و داشتن‏‌هاى عقلانى و برهانى خود مى‌‏طلبد.

آنچه از دیدگاه دین، حوزه ممنوعه است، تأثیرپذیرى عاطفى و خارج از مدار و ملاک‏‌هاى عقلانى و پیروى بى‏‌منطق از شیوه‌‏ها و عرضه‏‌هاى دشمنان دین است.

بى‏‌گمان، بیگانگان فکرى و اعتقادى جامعه اسلامى که خود را از گفتمان علمى و منطقى با پیروان مکتب اسلام ناتوان و درمانده مى‌‏یابند، درصدند تا از گذرگاه عواطف و نمایش موفقیت‏‌هاى ظاهرى و جلوه‌‏گرى‌‏هاى خود، موقعیت خود را در دیدگاه بخشى از ملت‌‏هاى اسلامى، برجسته و ممتاز بنمایانند و به ویژه جوانان را – که از تجربه، اطلاعات و برآورد کافى از میزان توانمندى‌‏هاى خود و ضعف، فساد و نیت سوء و بدخواهانه بیگانه را ندارند به سوى خود بکشانند. تشویق و تبلیغ آنان به همانندسازى با آنها در کیفیت پوشش، آرایش ظاهرى، نوع سخن گفتن، رفتار اجتماعى و برخوردها، رفته رفته احساسات، نگرشى به زندگى و کیفیت ارضاى غرایز و تمایلات آنان را متمایل به خود سازند و با نفوذ در این حوزه، پس از مدتى مهار فکر، تعقلات و مبانى دینى آنان را نیز در تسخیر خود درآورند.

این خطرى است که همواره و از دیرباز، مورد توجه عالمان دین و مربیان اخلاقى بوده. و جامعه ایمانى را از آن بازداشته‏‌اند. با سندهاى متعدد و معتبر از حضرت صادق(علیه السلام) گزارش شده است که فرمود:

«اوحی اللَّه إلى نبى من الانبیاء أن قل لقومک لا تلبسوا لباس أعدائى و لا تطعموا مطاعم أعدائى و لا تشاکلوا بما شاکل أعدائى فتکونوا اعدائى کما هم أعدائى؛

خداوند به یکى از پیامبران خود وحى فرستاد که به امت خود بگو: لباس دشمنان مرا نپوشید و غذاى آنان را نخورید و خود را هم‌شکل آنها نسازید پس – اگر چنین کنید – همچون آنان دشمنان من خواهید بود.»(۶)

قسمت پایانى حدیث ممکن است بدین معنا باشد که اگر این گونه ظاهر شوید، محکوم به حکم آنان خواهید بود و از آنها شمرده خواهید شد، هر چند در واقع از آنها نباشید؛ و احتمال دیگر، اشاره به همان نکته یاد شده است که همسان شدن با بیگانگان در آرایش ظاهرى و نوع رفتار، رفته رفته منطقه نفوذ آنان را به حوزه اعتقاد و باورهاى دینى نیز گسترش داده و پس از مدتى آگاهانه و یا ناخودآگاه انسان خود باخته از همه چیز خود دست شسته و مرام و باورهاى آنان را مبناى فکرى خود قرار مى‌‏دهد.

امروز در جامعه ما برخى از جوانان کم اطلاع که چنین گرایشاتى دارند و به راحتى به اردوگاه فکرى و اعتقادى بیگانه روى مى‌‏آورند، از همین طیف و از همین دست افرادند. ایشان نه راه‌‏یافته‌‏گان وادى عقل و منطق بلکه خودباختگانى هستند که بر اثر جهل به مبانى ارزشى و دینى خود، سال‏ها دل در گرو بیگانه داشتند و او را کعبه آمال خود پنداشته‌‏اند.

۳- لباس شهرت‏

شهرت به طور کلى چندگونه است:

۱- ناخواسته و خوب، و آن شهرتى است که انسان بر اثر داشتن صفات و کمالات عالى انسانى، به طور طبیعى و قهرى به دست مى‏‌آورد، بى ‏آن که در جهت آن اندیشه‌‏اى خود راه دهد که نمونه اعلاى آن پیامبران، و امامان(علیهم السلام)اند.

۲- خواسته و خوب، و آن اشتهارى است که کسى به واسطه اهداف مقدس و مصلحانه‏‌اى که دارد و رسیدن به آن اهداف را جز از راه شناساندن خود به مردم میسر نمى‌‏بیند آن را دنبال کند.

۳- ناخواسته و مباح، شهرتى که بر اساس وجود عیب و کمبود جسمى و طبیعى براى انسان پدید مى‏‌آید.

۴- خواسته و مکروه و آن در صورتى است که اصل اشتهار بین مردم براى کسى هدف باشد، هر چند با کارهاى حلال و چشمگیر و انگیزه او در این راه صرفاً لذت‏جویى و ارضاى هوس باشد و این ناخوشایند بودن، اقتضاى ارزشى بودن نظام اخلاقى اسلام است.

۵ – ناخواسته و بد، و آن گونه‏‌اى است که انسان بر اثر داشتن صفات بد، داراى آن شود هر چند در این راه و بدین منظور، بدى نکند بلکه به اقتضاى طبیعت پست و ارضاى تمایلات نفس خود چنین کند. البته مقصود از ناخواسته در این قسمت و نیز قسمت نخست، دنبال نکردن است نه ناخوشایند بودن.

۶- خواسته و بد، و این خود بر دو گونه است:

الف: دنبال کردن آن با کارهاى نامشروع نامعقول.

ب: دست‏یازى به آن از طریق آرایه و چگونگى لباس و پوشش.

و این همان چیزى است که در روایات از آن به «لباس شهرت» یاد شده و از آن سرزنش شده و بسیارى از فقها آن را حرام دانسته‌‏اند.(۷)

آیت ‏اللَّه سید محسن حکیم(ره) حرمت آن را از روایات استظهار کرده و از صاحب ریاض و مفتاح الکرامه نقل کرده که در این مسئله مخالفى وجود ندارد.(۸)

برخى روایات در این‏ باره این چنین است:

۱- در روایتى معتبر، امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«اِنّ‏ اللَّه یبغض شهره اللباس؛ خداوند شهرت پدید آمده از لباس را دشمن دارد.»(۹)

۲- و نیز از همان حضرت گزارش شده است: «کفى بالمرء خزیا أن یلبس ثوباً یشهّره أو یرکب دابه تشهره؛ براى خوارى شخص، همین بس که جامه‏‌اى بپوشد یا بر مرکبى بنشیند که او را انگشت‏‌نما سازد.»(۱۰)

۳- و نیز همان بزرگوار از امیر مؤمنان(علیه السلام) نقل مى‏‌کند: «نهانى رسول‏ اللَّه(صلی الله علیه و آله و سلم) عن لبس ثیاب الشهره؛ پیامبر گرامى(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا از پوشیدن لباس شهرت بازداشت.»(۱۱)

انسان با پوشیدن لباس شهرت، نگاه‏‌هاى مردم را متوجه خویش مى‌‏کند و شخصیت خود را باخته و گم مى‌‏کند. امواج مسموم رها شده از دیده‌‏هاى مردم که از روى تمسخر، شگفتى و یا حسرت به انسان مى‌‏نگرند، روح و قلب او را نشانه گرفته و به آن آسیب جدى مى‌‏رساند.

از این روایات چند نکته استفاده مى‌‏شود:

۱- ملاک در لباس شهرت، پوششى است که انسان را انگشت‌‏نما کند، همچون ژنده‌‏پوشى، لباس بسیار گرانقیمت فراتر از شأن و موقعیت اجتماعى انسان، رنگ یا کیفیت دوخت و مانند آن.(۱۲)

۲- مطابق روایت دوم از روایات یاد شده، ناپسندیده بودن این کار منحصر در نوع پوشش نیست که وسیله سوارى و حتى رفتار و گفتار انسان نیز مى‌‏تواند چنین وضعیتى را براى انسان پیش آورد.

۳- پوشیدن لباس فرم، شهرت به حساب نمى‌‏آید، زیرا این لباس معرف، موقعیت شغلى و وظیفه کارى انسان است در صورتى که لباس شهرت، نوع پوششى است که نظرها را تنها به خود جلب کرده و انسان را کانون نگاه‏‌هاى مردم کند.

۴- پوشش جنس مخالف‏

از بایسته‏‌هاى پوشش در نظام اخلاقى و رفتارى اسلام، رعایت نوع لباس مناسب با جنسیت خود است.

از حضرت على(علیه السلام) نقل شده است: «سمعت رسول‏‌اللَّه(صلی الله علیه و آله و سلم) یقول: لعن ‏اللَّه المتشبیهن من الرجال بالنساء و المتشبهات من النساء بالرجال؛ شنیدم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نفرین خداوند بر مردان خودمانندکننده به زنان و زنان خودمانندکننده به مردان باد!.»(۱۳)

فراز نخست حدیث به صورت ماضى استمرارى است و برابر آن این نفرین مکرر از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) صدور یافته و نشان‏‌دهنده حساسیت آن حضرت نسبت به این کار و زشتى بسیار آن است.

در این باره روایات متعدد دیگرى نیز در دست است(۱۴) و بسیارى از فقهاء بر اساس آن به حرام بودن آن فتوا داده‌‏اند.(۱۵)

برخى از فقیهان بزرگ آن چنان که از ظاهر فتواشان پیداست، پوشیدن هر یک از زن و مرد، لباس ویژه دیگرى را به هر صورت حرام دانسته‌‏اند(۱۶) ولى به نظر مى‌‏رسد همان گونه که برخى دیگر گفته‌‏اند،(۱۷) پوشیدنى این چنین است که مرد و زن را از ظاهر زنانگى یا مردانگى خود خارج کند و شبیه‌‏سازى هر یک به دیگرى محقق شود، ولى اگر این کار با هدف دیگرى همچون نمایش کوتاه و یا پوشیدن دمپایى زنانه براى مرد و بالعکس در درون منزل اشکالى ندارد، و دلیل آن هم این است که عنوانى که در روایات مورد تحریم واقع شده است، «تشبّه» و مانند آن است و این در حقیقت، کار کسانى است که به قصد زن‏‌نمایى و آرایه زنانه در اجتماع ظاهر مى‌‏شوند. آن کسى که به ویژه براى مدتى کوتاه به جهت اهدافى همچون پیش گفته لباس جنس مخالف مى‌‏پوشد هر چند به شکل او درآمده و شبیه او شده، ولى این شباهت را براى آرایش، تظاهر و بیرون‏‌نمایى خود انجام نداده است. آنچه گفتیم ظهور دلیل است و بر فرض که این ظهور مورد تردید باشد و دلیل از این جهت اجمال داشته باشد، قدر یقینى آن همان است که یاد شد و علاوه بر آن مشکوک و مورد جریان اصل برائت و عدم حرمت است.

۵ – خروج از دایره اعتدال‏

خداوند خود جمیل است و جمال را دوست دارد، و بدین جهت آنها را که خود و دیگران را از زینت‏‌هاى الهى محروم مى‌‏کنند، توبیخ کرده(۱۸) و پیامبران بزرگ و کتاب‏‌هاى آسمانى را فرستاده تا آدمیان، نه تنها از نظر صورت باطنى و روحى به بهترین وجه تربیت شوند؛ بلکه بهداشت و زیبایى ظاهرى خویش را نیز رعایت کنند.

عنایت و توجه به این اصل مهم اسلامى، اضافه بر این که خود نوعى هماهنگى و همسویى با اصل آفرینش است، اثرهاى مثبت و بسیار مهمى بر تحکیم پیوندهاى اجتماعى دارد. از این رو خداوند دستور مى‌‏دهد، تا مؤمنان هنگام رفتن به مساجد – که محل اجتماع مردم براى عبادت است – خود را بیارایند و با وضع نامرتب و آلوده پا در محیط پاک مسجد نگذارند،(۱۹) امین‌الاسلام طبرسى(ره) از تفسیر عیاشى نقل مى‏‌کند:

«حضرت امام مجتبى(علیه السلام) هرگاه براى برپایى نماز آماده مى‌‏شد، بهترین لباس خویش را مى‌‏پوشید. وقتى اطرافیان آن حضرت علت آن را جویا شدند، در پاسخ فرمود: «اِنّ‏ اللَّه جمیل و یحبّ الجمال فأتجمل لربّى و هو یقول خذوا زینتکم عند کل مسجد فَأُحِبُّ أن اَلْبَسَ اَجْود ثیابى؛ خداوند زیباست و زیبایى را دوست دارد و من خودم را براى پروردگارم زینت مى‌‏کنم، زیرا فرموده است: «وقت رفتن به مسجد، خود را زینت کنید» و من دوست دارم نیکوترین لباسم را بپوشم.»(۲۰)

در سیره پیامبر گرامى(صلی الله علیه و آله و سلم) گزارش شده است:

«آن حضرت خود را همواره در آیینه مى‌‏نگریستند و موى سر خویش را شانه مى‌‏زد و آن را تسویه مى‌‏نمود و چه بسا در آب زلال نگاه مى‌‏کرد و موهاى خود را مرتب مى‌‏فرمود. و آن حضرت علاوه بر خودپردازى که درون خانه داشت، آن را براى یاران و محیط بیرون نیز انجام مى‌‏داد و مى‌‏فرمود: «انّ الله یحبّ من عبده إذا خرج إلى اخوانه ان یتهیّا لهم؛ خداوند دوست دارد هرگاه بنده‌‏اش قصد دارد به سوى برادران دینى‌‏اش بیرون رود، خود را آماده کند و بیاراید.»(۲۱)

در این گزارش، علاوه بر این که سیره نبى گرامى مبنى بر رعایت زینت ظاهر بین اجتماع بیان شده، بر ضرورت رعایت زیبایى در محیط منزل براى تحکیم پیوندهاى خانوادگى نیز اشاره دارد، و بالاتر این که از این گزارش برمى‌‏آید که لزوم آن در محیط داخلى و خانوادگى، از اهمیت بیشترى برخوردار است؛ زیرا رعایت خودآرایى ظاهرى از سوى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در خانواده، به عنوان اصل و یک امر مسلم فرض شده، ولى توجه حضرت بدان در محیط اجتماع، فرع و بر پایه آن معرفى گردیده و این نکته‌‏اى است که به جهت حفظ بنیان زناشویى و پیشگیرى از فساد در روایات دیگر نیز مورد توجه و تأکید قرار گرفته است(۲۲) و در همین راستاست که در برخى روایات، حتى داشتن لباس‌‏هاى متعدد، بى‌‏اشکال و خارج از مدار اسراف دانسته شده است، تا انسان به وسیله آن، هم آبرو و موقعیت اجتماعى خویش را حفظ کند و هم با استفاده بجا و منظم از تمامى آنها، از فرسودگى و کهنگى زودرس آنها جلوگیرى به عمل آورد.

در یک حدیث معتبر، اسحاق بن ‏عمار مى‏‌گوید: از حضرت صادق(علیه السلام)، درباره مردى که ده جامه دارد و از آنها بهره‌مند مى‌‏شود پرسیدم، آن حضرت فرمودند: «اشکالى ندارد.»(۲۳)

باز در حدیث دیگرى مى‌‏گوید: به حضرت امام صادق(علیه السلام) عرض کردم:

«یکون للمؤمن عشره اقمصه؟ قال: نعم، قلت: عشرون؟، قال: نعم، قلت: ثلاثون؟. قال: نعم، لیس هذا من السّرف؛ آیا درست است یک مؤمن ده لباس داشته باشد؟ فرمود: بلى، پرسیدم: بیست لباس؟ فرمود آرى، گفتم سى لباس؟ باز هم جواب مثبت داد و فرمود: این از اسراف نیست ….»(۲۴)

روایات در این باره بسیار است و حتى امامان طاهرین(علیهم السلام) براى پاسداشت شخصیت و موقعیت پیروان خود در جامعه و به ویژه در بین مخالفان، دستور اکید بر رعایت حسن ظاهر بدانان صادر نموده‌‏اند.

در حدیثى حضرت امام موسى بن‏ جعفر(علیه السلام) خطاب به شیعیان فرمودند:

«انّکم قوم اعدائکم کثیره… یا معشر الشیعه عاداکم الخلق فتزیّنوا لهم بما قدرتم علیه؛ شما جمعیتى هستید که دشمنان‏تان بسیارند پس آنچه مى‌‏توانید زینت کنید و در خودآرایى خود بکوشید.»(۲۵)

در این زمینه تنها دو جنبه منع گردیده و از اسراف قلمداد شده است:

۱- گام فراتر نهادن از حد و دایره موقعیت اجتماعى خود و اقدام بر خرید و تهیّه لوازم تجمّلى براى خود و اعضاى خانواده که بیرون از شأن و موقعیت اقتصادى فرد باشد.

امیرمؤمنان(علیه السلام) مى‏‌فرمایند:

«للمسرف ثلاث علامات یأکل ما لیس له و یلبس ما لیس له و یشترى ما لیس له؛ مى‏‌خورد آنچه براى او نیست، مى‌‏خرد آنچه براى او نیست، مى‌‏پوشد آنچه براى او نیست»(۲۶)

طریحى مى‏‌گوید: «معنى حدیث این است: مى‏‌خورد و خریدارى مى‌‏کند و مى‌‏پوشد آنچه را بالاتر از شأن او باشد.»(۲۷)

۲- دیگر آن که با استفاده بى‌‏رویه و نامنظم از پوشاک خود، زمینه کهنگى زودرس آنها را فراهم آورد.

در قسمتى از روایت یاد شده اسحاق بن‏ عمار، حضرت صادق(علیه السلام) مى‏‌فرماید:…انّما السرف أن تجعل ثوب صونک ثوب بذلتک؛ اسراف آن است که جامه حفظ آبرویت را در منزل و در وقت کار بپوشى.»(۲۸)

از این رو با توجه به روایات ذکر شده داعى بر اسراف نبودن تعداد زیاد لباس و نیز روایات دیگرى که اسراف را در این باره نیز جارى دانسته است. سخن مولا امیرمؤمنان(علیه السلام) را در خطبه همام مى‏‌توان وجهى براى جمع بین این گونه روایات دانست و آن این که آن حضرت در وصف پرهیزکاران فرموده‏‌اند:

«و ملبسم الاقتصاد؛ پوشش آنها میانه‏‌روى است.»

«ملبس» مصدر میمى است و اصل پوشیدن است نه تعداد و داشتن لباس زیاد بنابراین از صفات مؤمن این است که هر چند ممکن است داراى لباس‌‏هاى متعدد و گوناگون باشد، ولى در چگونگى، زمان، اندازه و موقعیّت پوشش حدّ میانه را رعایت مى‏‌کند تا هم از کهنگى زودرس آنها جلوگیرى کند تا به اسراف نیفتد و هم از تفاخر، کبرورزى و خودبرکشى در بین دوستان و نزدیکان برکنار مى‏‌ماند و بدین وسیله از آفات اقتصادى و اخلاقى آن مصون خواهد ماند.

نویسنده: سید مهدى موسوى کاشمرى‏
پى‌‏نوشت‎ها
۱) راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن، مکتبه مرتضویه، تهران، ص ۴۷، ماده «بشر».
۲) اعراف، ۲۶؛
۳) نحل، ۸۱؛
۴) متقى هندى، کنزالعمال، ج ۱۶، ص ۳۸۴؛
۵) شهید دکتر سیدرضا پاک‏نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، کتاب‏فروشى اسلامیه، تهران ۱۳۵۲، ج‏۱۹، ص‏۱۰۶؛
۶) وسایل الشیعه، مکتبه الاسلامیه، تهران، ج ۱۱، ابواب جهاد العدّو، ب ۶۴، ح ۱، و نیز: همان، ج ۳، ابواب لباس مصلّى، ب ۱۹، ح ۸؛
۷) ن.ک، سیدمحمدکاظم یزدى، العروه الوثقى، المحشى المکتبه العلمیه الاسلامیه، تهران، چ ۱۳۵۸، ج‏۱، ص‏۵۶۸، شرایط لباس مصلى، مسئله ۴۲؛
۸) مستمک العروه الوثقى، داراحیاء التراث عربى، بیروت، ج ۵، ص ۲۹۳ – ۲۹۴؛
۹) وسایل الشیعه، همان، ج ۳، ص ۳۵۴، ابواب احکام اللباس، باب ۱۲، ج ۱؛
۱۰) همان، ح‏۲؛
۱۱) همان، ص ۳۵۸، ب ۱۷، ح ۵؛
۱۲) ن.ک. عروه الوثقى، همان.
۱۳) وسایل‏ الشیعه، ج‏۱۲، ابواب ما یکتسب به، ب‏۸۷، ح‏۲؛
۱۴) ن.ک، همان، ج‏۱۲، ب‏۸۷ و نیز: همان، ج ۳، ابواب احکام ملابس، ب‏۱۳؛
۱۵) ن.ک، عروه‌الوثقى، همان، ص‏۵۶۸؛
۱۶) همان، فتواى صاحب عروه و کسانى که حاشیه بر آن نزده‏اند. و نیز: امام خمینى(ره) تحریر الوسیله، مطبوعاتى اسماعیلیان، قم، ج ۱، ص ۱۴۶؛
۱۷) ن.ک، همان، حاشیه‌‏هاى، آیات اعظام: میلانى، شاهرودى، خوئى، قمى.
۱۸) اعراف، آیه ۳۲؛
۱۹) اعراف، آیه ۳۱؛
۲۰) فضل بن‏حسن طبرسى، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، دارا حیاء التراث عربى؛ بیروت ۱۳۷۹ ق، ج‏۴، ص‏۴۱۳ – ۴۱۲؛
۲۱) حسن بن‏فضل طبرسى، مکارم الاخلاق، مؤسسه اعلمى للمطبوعات، بیروت، ج‏۶ ۱۳۹۲، ص‏۳۴؛
۲۲) ر.ک، مکارم اخلاق، ص‏۸۱ – ۷۹؛
۲۳) وسایل الشیعه، ج‏۳، ابواب احکام الملابس، ج‏۹، ص‏۱؛
۲۴) همان، ح‏۳؛
۲۵) همان، ب‏۵، ح‏۲؛ کتابخانه سنایى، تهران، ح ۱، ص ۶۱۵؛
۲۶) عباس قمى، سفینه البحار، انتشارات کتابخانه سنایى، تهران، ح‏۱، ص‏۶۱۵؛
۲۷) مجمع البحرین، ماده «سرف».
۲۸) وسایل الشیعه، همان، باب ۹، ج ۳؛
منبع: پیام زن؛ شماره ۱۹۹