از دیگر ویژگی‌های مربی، عدم دارا بودن بغض و عداوت که منشأ تبعیض و بی عدالتی خواهد بود، می باشد. در درجه اول، عامل بغض و عداوت در نتیجه فعالیت شیطان در وجود فرد بوده که به طور نامحسوس صورت می گیرد.

ریشه فعالیت شیطان از همان زمان اغوای آدم ابوالبشر(علیه السلام) نشئت یافته که بدلیل خود بزرگ بینی بوی سجده نکرد و برای انتقامجویی از وی در صدد فریب او برآمد. در سوره مائده آیه (۲۰۸) آمده است:

ای مردمی که ایمان آورده اید همگی در صلح و سلم وارد شوید و از گام های شیطان پیروی مکنید زیرا شیطان برای شما دشمن آشکاری است پس در این آیه زندگی با صلح و صفا فرمان الهی بوده و زندگی در برزخ و ستیزه خواسته شیطان است.

دومین عامل ایجاد بغض و عداوت در مربی، ممکنست در اثر نادانی مطلق باشد اینکه انسان کیست، درد، الم، و شکست و محرومیت کدام است؟

با خودبینی خویشتن دیگران را فراموش می کند و معیارهای خاص خود را چون اصل و نسب متربی، وضع اقتصادی و دیگر عوامل مادی را جایگزین ارزشها و یا آگاهی‌های لازم در مورد وی می نماید.

سومین عامل، عامل نادانی ناقص است بدین معنا که از عواقب وخیم بغض آگاه باشد اما نتواند خود را از این صفت رذیله نجات دهد و در عمل به سوی آن معطوف گردد که بین عامل دوم و سوم ارتباط عمیق وجود دارد.

چهارمین عامل، نادانی توأم با مقاصد شوم است. در اینجا منظور از دانایی در واقع آگاهی از شرایط موجود و بهره‌گیری از آن به نفع خویش است.

خطر و پلیدی چنین دانائیهایی نتایج وخیمی ببار می آورد که از آن جمله تسلیم شدن به نیروها سلطه گر و جابرانه است که به تدریج خود نیز بشکل آنها در آمده و بطمع مال و منال و مقام دنیا به خودکامگی می گروند و به عبارت دیگر، عشق به قدرت با دستاویز کردن و وسیله قرار دادن دیگران از جمله متربی تحت نظر مربی (با شاخص های فوق) نمودار می گردد.

تشویق و تنبیه

نقش تشویق و تنبیه، یکی از مباحث مهم در نظام تعلیم و تربیت است. یک مربی آگاه و آشنا با مسائل تربیتی با توسل بدانها به خوبی می تواند محیطی سازنده و سرشار از تحرک و نشاط فراهم آورد.

آنچه که در تربیت باید به عنوان اصل مطرح گردد، همان روحیه تشویق و ترغیب است؛ زیرا انسان، دوستدار قدردانی و ارضاء حسب ذات می باشد. بنابراین تنبیه، به عنوان آخرین مرحله تربیت آن هم با شرایط خاص زمانی و مکانی و ظرفیت متربی مطرح می گردد.

امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در خطبه های گوناگون می فرمایند: به وسیله خوبی با بدی ستیزه کنید (خطبه /۳۱۳). از راه نرمی و مدارا با سخت دلها بستیزند (خطبه /۳۱۵)

هدف از تشویق، تنها قدردانی از زحمات تحصیلی و تربیتی متربی نیست بلکه بیشتر، ایجاد انگیزه و تحول درونی مطرح است. در خطبه ۳۱۹ آمده است: نفس‌های خود را به سوی بهشت مشتاق کنید.

یعنی تحول و دگرگونی آن چنان رشد یافته و متعالی گشته که دنیایی غنی تر و شایسته تر را به افراد مژده می دهد و به این دلیل، پیامبران به عنوان مربیان الهی با تشویق بیشتر به تربیت و ارشاد مردم پرداختند چنانکه حضرت علی(علیه السلام) در این باره می فرمایند (۱).

حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) رسالت پروردگار را چنان به انجام رساند که برای کسی جای عذر باقی نماند و امت خود را پند داد و ترساند و مژده بهشتیان داد و بدان خواند.

تبیشر و تنذیر (بشارت و بیم دادن) همیشه نقش عمده و اصلی در هدایت مردم و دوری گزینی آنان از سقوط و تباهی داشته که باز حضرت امیر (علیه السلام) می فرمایند:

به راستی نیکبخت کسی است که از عذاب بیم داشته باشد و خود را ایمن سازد و به ثواب امید داشته باشد و نیکویی کند و مشتاق بهشت باشد (۲).

در مباحث قبل راجع به تشویق و قدردانی به عنوان یکی از امکانات تربیتی مربی برای رشد و تعالی متربی بحث گردید، به همین دلیل به نکاتی چند در رابطه با تنبیه اشاره می گردد.

تنبیه به عنوان آخرین حربه تربیتی نوعی ایجاد هشیاری و توجه به اعمال خویشتن است تا از پلیدیها و ناپاکی‌ها فاصله گیرد.

نفس انسان، عاصی و سرکش است و تا خود نخواهد، قادر به مهار نخواهد بود، حضرت می فرمایند: همانا این نفس به بدی و گناه فرمان می دهد، پس هر که آن را واگذارد او را به سمت و سوی گناه می کشاند. (۳)

به عبارتی هر که نفس خود را واگذارد، هلاکش گرداند. (۴)

شرایط تنبیه از نقطه مربی در درجه اول، مبتنی از پرهیز آنست تا آنجا که بتوان از میزان خطا کاسته شود. بنابراین کیفر و مجازات، فقط مربوط به عمل خلاف متربی خواهد بود نه شخصیت و منزلت انسانی وی. به همین دلیل حضرت می فرمایند:

به درستی که خداوند سبحان کیفر را بر معاصی قرار داده است تا بندگانش را از عذاب خویش باز دارد (خطبه /۳۳۲)

دیگر آن که تنبیه باید به اندازه، به جا و دقیق باشد. هر گونه اهمال و عدم دقت در آن، موجب انتقامجویی و شرارت بیشتر خواهد شد: افراط در سرزنش میزان لجاجت را فزونی بخشد (خطبه /۳۳۳)

و اگر عذرخواهی (متربی) تکرار شود، او را مجدداً به یاد گناهانش انداخته و ذهن و روح وی مغشوش خواهد شد. گاه اقرار به گناه، خطاکار را از عذرخواهی بری می سازد (خطبه /۳۳۶)

معمولاً تنبیه در خفا و پنهان انجام می شود تا حرمت انسانی فرد حفظ گردد مگر در مواقعی که گناه و خطا بسیار زشت، علنی و وقبحانه بوده و فرد بارها مرتکب آن گردیده بدون این که از این عمل شرمسار گشته و توبه نماید.

در چنین موردی تنبیه در حضور دیگران، موجب عبرت خواهد بود: عاقل کسی است که از مشاهده دیگران پند گیرد. (خطبه /۳۴۰)

یکی دیگر از شرایط تنبیه، آنست که وقتی موجه شناخته شد، بلافاصله صورت گیرد و در عین حال که فرد خاطی نیز خود را مستحق تنبیه بداند و این که واقعاً به عمل زشت قابل تنبیه، دست زده است.

اگر خطاکار پس از تنبیه یا در حین آن از عمل خویش پشیمان گشته و در صدد اصلاح آن برآمد، انقطاع تنبیه جایز بوده و در صورت استمرار عمل صحیح باید مورد تشویق قرار گیرد.

قبل از هر گونه تنبیه، پرداختن به علل و ریشه های آن ضروری است. چه بسا عوامل متعدد خانوادگی، دوستان و همسالان زمینه را برای عمل خلاف فراهم نموده که در این صورت بهترین راه خشکاندن منبع خطا و رسیدگی بوضع ریشه ها، حدالامکان ضروری به نظر می رسد.

به هرحال جا دارد در اینجا اشاره گردد که تنبیه غالباً سازنده نیست و همیشه نتیجه مثبت به دنبال ندارد. ترس از تنبیه، ارتکاب علنی به جرم و خطا را به تعویق می اندازد ولی احتمال انجام آن را در خفا، افزایش می دهد.

بنابراین تا آنجا امکان دارد با رفق و مدارا عمل گردد و این خود نیازمند شکیبایی و سعه صدر مربی است. اما در نهایت حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: اگر کسی با خوشرفتاری اصلاح نشود، مجازات درست و به جا اصلاحش خواهد کرد. (غررالحکم صفحه ۶۴۰، ۶۴۱).

شرایط محیطی و اثر آن در تربیت

شرایط محیطی شامل عوامل گوناگون فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی است. هر یک به نوعی بر دیگری اثر گذارده و تأثیرات ناشی از آنهم مسلماً در تربیت بشری نقش دارد.

در واقع انسان در زنجیره ای از روابط با خانواده، خویشان و نزدیکان، دوستان، جامعه، حکومت، مسائل اقتصادی و سیاسی قرار دارد و تأثیر متقابل فرد بر آنها با فرد غیر قابل انکار است.

محیط خانواده، به عنوان اولین حیطه تربیتی بر روی انسان اثر گزارده و در رشد عاطفی، اخلاقی، ذهنی، جسمی فرهنگی وی نقش اساسی دارد.

تعامل دو جانبه خانواده با محیط بیرون و درون خود به صورت یک سیستم مطرح می شود تربیت سالم بر اساس ارزشها و دلبستگی افراد یک خانواده از سلامت، آرامش، اعتدال، محبت برخوردار باشد، تربیت فرد بنحو مقتضی و مطلوب صورت پذیرفته و بر جامعه اثر گذار است.

عوامل مؤثر در تربیت از دیدگاه نهج البلاغه-۲۲

تحقیقات مختلف نشان می‌دهد نوع رفتار انسان در جامعه، ناشی از تربیت خانوادگی اوست. اکثر کودکان و نوجوانان پرخاشگر، دارای والدین پرخاشگرند و به همین ترتیب در مورد کودکان و افراد منزوی و گوشه‌گیر نیز صادق است.

خانواده، کانون محبت و امنیت بوده، خصوصاً در سال‌های اولیه رشد و دوران کودکی از اهمیت خاصی برخوردار است زیرا به عنوان نهادی محکم و متقن ایفای نقش می‌کند و اثرات آن تا پایان عمر در افراد باقی است.

امیر مؤمنان در عهدنامه مالک اشتر به وی می‌گویند که به اصالت و شخصیت خانوادگی فرماندهان خود اشراف داشته باشد:

پس از آنان کسانی با بگمار که صاحب مروتند و گوهری نیک دارند و از خاندانی پارسایند و از سابقه‌ای نیکو برخوردار (خطبه ۱۲۷)

و چون انسان فطرتاً به پیوندهای عاطفی و محبت نیز توجه گردد چنانکه حضرت علی(علیه‌السلام) درباره آنان می‌فرمایند:

از برترین نیکویی‌ها، نیکی کردن به یتیمان می‌باشد (خطبه /۱۳۰) پس سرپرست یتیم، برگزیده و از دوستان خداست (خطبه /۱۳۲)

به هر حال به طور خلاصه عوامل مهمی وجود دارد که بر رشد و تربیت کودک در خانواده اثرگذار است که در اینجا فقط به نام بردن آنان اکتفا می‌شود:

۱-روش تربیت

۲-روابط پدر و مادر با فرزندان

۳- روابط فرزندان با یکدیگر و نهایتاً تربیت تولدی که هر یک به نوبه خود در تربیت افراد خانه نقش دارند.

محیط دوستان و همسالان در ارتباط با تربیت

تمام انبیاء بشر در طول زندگی خویش، نیازمند برقراری ارتباط با افراد جامعه خویشان و نزدیکان و دیگران به عنوان دوست و همراه زندگی هستند و از ارضاء این نیاز، احساس شادمانی می‌کنند زیرا ملامت و تنهایی ناشی از عدم ارتباط با دوستان، فرد را افسرده خاطر و متأثر می‌سازد.

به همین دلیل، توجه به نوع رفاقت و معاشرت در تربیت، امری ضروری و عمده بشمار می‌رود. معاشرت با نیکان و افراد صالح، به انسان جهت داده و عامل گرایش به ارزش‌ها، خوبی‌ها بوده و به همین ترتیب دوستان فاسد و گمراه، گرایش به تباهی و ضلالت را فراهم می‌آورند.

امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در نهج البلاغه می‌فرمایند: بپرهیزید از سرما در آغازش(پاییز) و استقبال کنید از آن در آخرش(نزدیک بهار) زیرا در بدن‌ها آن کند که با درختان می‌کند. آغازش می‌سوزاند و پایانش، برگ می‌رویاند (خطبه /۱۳۳) میوه عقل و خرد همنشینی با نیکان است.(خطبه /۱۳۸).

ادامه دارد…

پی نوشت ها

۱- خطبه ۳۲۰

۲- خطبه ۳۲۱

۳- خطبه /۳۲۲

۴- خطبه ۳۲۴