کمبود عزت نفس خود سبب احساس حقارت و کوچکی می گردد و نه تنها جسم بلکه روح را هم تحت الشعاع خود قرار می دهد. یکی از عمده ترین بیماری ناشی از احساس حقارت نشر عیوب و نقایص دیگران است. این گونه افراد بیمار برای قانع کردن خود و دیگران و در امان ماندن از تحقیر آنان در صدد ابراز عیوب مردم در مجالس و محافل مختلف برمی آیند تا دیگران نیز در این مورد آنان را یاری کرده تا از این موقعیت لذت برند.

حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: عده ای از افراد که خود دارای عیوبی می باشند علاقمندند عیوب دیگران آشکار و شایع گردد تا زمینه عذر برایشان فراهم گردد. (غررالحکم /۴۰۷)

از دیگر علائم کرامت زدایی و احساس حقارت، ریا کاری و چابلوسی است. فرد ذلیل از این طریق درصدد مصون ماندن از گزند زبان مردم بدلیل اعمال زشت و ضعف خویشتن می باشد در حالی که فریبکاری و تملق بدلیل بیگانگی با درستی و واقع‌گرایی آشکار و واضح است و فقط کسانی پذیرای آن هستند که خواهان سوءاستفاده و بهره‌گیری از این گونه افراد متملق و چابلوس در ایجاد قدرت و مکنت باشند.

از دیگر نتایج احساس حقارت کبر، خود بینی و خود خواهی است. در واقع متکبر خواهان آنستکه خواری و ذلت خود را با اظهار بزرگی، فضل و برتری پنهان سازد. در بسیاری موارد تواضع نامناسب و بیجا در مورد کسانی که از بیماری کبر برخوردارند باعث افزایش و رشد آن گشته و حس فزونخواهی، تملک بیشتر، فرمانروایی و ظلم و عدالت ستیزی را ایجاد می کند. بنابراین تواضع بعنوان یک فضیلت اخلاقی باید هماره با بینش، بصیرت و آگاهی با توجه به شرایط زمانی و مکانی صورت گیرد.

نفاق و دورویی نیز ناشی از عدم حضور عزت نفس و کرامت در انسان است که در این صورت سلامت و صداقت، صراحت و انسانیت و بطور کلی فضائل اخلاقی زایل گشته و انحطاط اخلاقی همه را در بر می گیرد. امام علی(علیه السلام) در خطبه ۳۶۸ چنین جامعه ای را توصیف می نماید: بدانید خدایتان بیامرزد، شما در زمانی به سر می برید که گوینده حق اندک است و زبان در گفت راست ناتوان، آنان که با حقند خوارند و مردم به نافرمانی خدا گرفتار و سازش با یکدیگر را پذیرفتار، جوانشان بد خود پیرشان گنهکار عالمشان دو رو و قاریشان سود جو، نه خردسالشان سالمند را حرمت نهد و نه توانگر مستمند را یاری رساند (خ /۳۶۸) و بدین ترتیب نفاق از ذلتی است که در درون وجود دارد و ناشی از تربیت و شرایطی است که فرد را در بر می گیرد.

جدایی و دوری از اجتماع نیز می تواند به دلیل ترس از توهین و تحقیر مردم باشد در چنین شرایطی مربی قبل از ریشه دار شدن این بیماری، باید متربی را نسبت به روابط اجتماعی دلگرم سازد. با بهره‌گیری از توانمندی‌های او در جهت سپردن مسئولیت (بر اساس ظرفیت وی)، تشویق مناسب و بموقع، شرکت در گروههای گوناگون یا مورد علاقه (زیر نظر مربی) و… طعم خود پنداری مثبت، اعتماد به نفس، و در نهایت کرامت و عزت را به او بچشاند.
نهایت آن که مربی با ایجاد کرامت مضاعف و عزت نفس در خود قادرست آن را با روش‌های گوناگون به دانش آموزان منتقل نماید و این عمل تنها در سایه تقوا، مجاهدت و کوشش، بردباری امکانپذیر است.

اتقان، راستی و بلاغت

از ویژگیهای دیگر مربی، اتقان، راستی و بلاغت سخن مربی است. راستی و صحت، بلاغت و انفاق یا استوار بودن سخن بر اساس منابع و مآخذ قابل قبول و مورد اطمینان از دیگر ویژگیهای مهم یک مربی است. گفتار مربی آینه مفاهیم و معانی بوده که هر چه شفافیت و روشنایی آن فزونی یابد بر نفوذ معنا اثر خواهد گزارد. مربی نباید از هر واژه ای که زودتر بذهنش خطور کند بر زبان راند بلکه تعبیر باید غرا، زیبا و فرد شنونده را به سمت و سوی معنا جذب نماید.

گاه تعبیری، به وزن یک کتاب معنا داشته و مستمر و پایدار دل دل و جان مستقر می گردد. اگر به آیات قرآن مجید توجه کنیم متوجه می شویم که به بهترین و زیباترین نوع، آیات بیان شده اند.

فالذین آمنوا و عملو الصالحات لهم مغفره و رزق کریم (سوره حج /آیه ۵) پس کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، آنان را بهره ای از مغفرت و پاداش بزرگوارانه خواهد بود.

در نهج البلاغه خطبه ۸۵ آمده است: و اشهد ان لا اله الا الله وده لا شریک له الا ول لا شیئی قبله و الاخر لا غایه له؛ شهادت می دهم جز خداوند یکتا خدایی نیست، او یگانه و بدون شریک است او است آن موجود اول که چیزی پیش از او نیست و اوست موجود آخر که نهایت و غایتی ندارد.

در تمام آیات، روایات و خطبه های نهج البلاغه زیبایی و تزیین کلام به روشنی و شفافیت به چشم می خورد و این خود نمونه بارز الگویی مناسب برای کلام و گفتار مربی است تا متربی با تمام وجود خویش آن را جذب کرده و ملکه ذهن گرداند.

یکی از روشهای تربیتی که قطعاً بایستی شرط زیبائی، تزئین کلام و در عین حالی وضوح و سادگی در آن بچشم خورد، روش موعظه و نصیحت است.
در موعظه تذکار، آگاهی، یادآوری، مبارزه با غفلت گشودن چشم و گوش برای شنیدن و دیدن و بعنوان پیام روح مطرح است. از این رو، شخصیت مربی در موعظه نقش بسزایی دارد زیرا اگر از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل و بدین ترتیب هیجانات و خروشهای نابجا خاموش می گردد و زمینه را برای دور اندیشی و تفکر درباره حال و آینده خویش فراهم می کند.

کلمات و خطبه های امیر المومنین از دو ویژگی خاص برخوردار است یکی فصاحت و بلاغت و دیگری همه جانبه بودن آنست بگونه ای که در حد میانی کلام مخلوق و خالق قرار داشته و درباره اش اینگونه قضاوت کرده اند: (فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق).

مواعظ نهج البلاغه بعد از گذشت چهارده قرن از حلاوت و جذابیت خاصی برخوردار است و شنونده را به تأمل و شگفتی وا می دارد. یکی از خطبه های نمونه او بنام متقین، شیوایی و تاثیر پذیری موعظه را بدانجا می رساند که همام بعنوان شنونده همچون مرغ محبوسی که می خواهد قفس تن را بشکند از شدت تأثر و شگفتی فریاد کشیده و قالب تهی می کند. بلی حضرت فرمودند من از همین می ترسیدم عجب! مواعظ بلیغ با دلهای مستعد چنین می کند؟! به جز بلاغت و فصاحت سخن مربی در تربیت متربی، رعایت توانائی فهم وی مطرح می باشد.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: باید مربی در گفتار و رفتار خود با کودک، مقام خویش را تا سر حد کودکی تنزل دهد. (۱) و در جایی دیگر گفته اند ما گروه انبیاء و پیغمبران دستور داریم که مردم را طبقه‌بندی نموده و هر کس را بجای خویش بنشانیم و با آنها به نسبت توانایی فهمشان گفتگو کنیم. (۲)

حضرت علی(علیه السلام) نیز برای توانایی فهم و درک متربی در جریان تربیت اهمیت خاص قائلند و می فرمایند: نتیجه نافرمانی نصیحت کننده مهربان، دانا و با تجربه، حسرت و اندوه است و ندامت و پشیمانی بدنبال دارد. (۳)

فان معصیته الناصح الشفیق العالم محجوب، تورث الحسرت و تعقب الندامه و باز هم می گویند: کوچک شما باید از بزرگتان پیروی کند (لقیاس صغیرکم بکبیرکم).

گاه در شرایط خاص برای مربی لازم است با تعریض و کنایه سخن گوید و اندرز دهد تا از ابهت و بزرگی معنوی معلم کاسته نشده و دانش آموز با گستاخی و بی پروایی به انجام عمل خلاف اصرار نورزد زیرا منع بیش از حد خصوصاً نوجوان را حریص نموده و او را بوادی خطا می کشاند ضمن آنکه بهتر است موعظه در خفا انجام پذیرد مگر آنکه نیاز اساسی به مطرح شدن آن در جمع آنهم بگونه ای غیر مستقیم احساس گردد. بهرحال حتی الامکان نیازی به آشکار گویی تصریح وجود ندارد.

مربی خود باید عوامل به عمل بوده و الگویی از موعظه خویش باشد و از طرفی متربی نیز در شرایط پذیرش آن باشد و در بستر زمانی و مکانی مناسب ارائه گردد تا مربی به نتیجه مطلوب نائل آید.

یادآوری نعمت‌های الهی

از روش‌های دیگر که فرد می تواند در گوینده ایجاد تأمل و تفکر نماید، بخاطر آوردن حلاوت نعمت‌هایی است که خداوند بدو ارزانی داشته است یعنی از متربی خواسته شود تا به نقاط ضعف و قوت خویش در مقابل شکرگذاری از نعمتهای الهی توجه نموده و مشاهده نماید تا چه اندازه در این کار موفق بوده است. این رویارویی با خویشتن، قابل توجیه و فریبکاری نسبت به خود نخواهد بود زیرا هر انسانی بخوبی خود را می شناسد و با نقاط ضعف و قوت خویش آشنایی دارد.

در حیات فردی بهترین نمونه یادآوری نعمتها از گفتگوی خداوند با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که مشکلات و نعمتها عطا شده را مطرح کرده و موعظه می نماید: آیا تو طفل یتیمی نبودی که خداوند تو را هدایت نمود و تهیدستی نبودی که خداوند ترا بی نیاز کرد؟ پس یتیم خود را خوار و ذلیل مدار و محتاجی را که زبان می گشاید از خود مران و نعمت خدایت را بازگو و شکر آن برآور. و در جائی دیگر به مفهوم اجتماعی بخاطر آوردن نعمتها اشاره دارد.
همگی به رشته خداوند چنگ زنید و پراکنده نشوید و به یاد آورید نعمت خدا بر خودتان را هنگامی که با هم دشمن بودید پس میان شما الفت افکند تا به نعمت او با هم برادر شدید و… (۴)

عبرت‌پذیری

روش دیگری عبرت‌پذیری و استفاده آن در جهت تجارب آینده است که در قرآن کریم بکرات از آن یاد شده است: و ما حکایت و اخبار انبیاء را بر تو بیان می کنیم تا قلب تو را به آن قوی و استوار داریم (۵) و…

منظور از عبرت‌پذیری آن نیست که متربی فقط با احوال خطا کاران آشنا گشته و به کار خود بی مهابا ادامه دهد و حتی راه‌های جدید خطا را بیاموزد بلکه این روش مانع از آنستکه فرد با کنار گذاشتن هر خطایی خود را مستوجب مجازات ببیند. چه بسا با توبه و انابه به درگاه خداوند متعال، از گناهان وی در گذرد.

معمولاً در قرآن برای عبرت آموزی از زبان قصه به صورت کلی استفاده شده و همواره با ارزیابی آنها، رهنمودهایی برای عمل و کاربرد آن ارزیابی وجود دارد. چنانکه خداوند می فرماید: هر گاه عالم به علم خود عمل بکند موعظه اش از دلها فرو می چکد چنان که باران بر سنگ صاف می لغزد. (۶) که در اینجا خداوند کاملاً به ارزیابی نتیجه عمل پرداخته و عدم تأثیر پذیری را مطرح می کند.

در روش عبرت آموزی، متربی از سطح موضوع به عمق آن پی برده و بهمین دلیل بهترین وسایل برای دریافت معنا و عمق واژه ها و جملات در ارتباط با موضوع و داستان دارا بودن چشمی بینا، عقلی ناب و دلی هشیار مطرح است. به درستی که در قصص ما برای صاحبان عقل عبرتی است.(۷) لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها

۱- تفصیل وسائل الشیعه، ج ۳ ص ۳۱۵
۲- سفینه البحار، ج ۲، ص ۲۰۴
۳- خطبه ۳۵/۳ و ۲
۴- آل عمران: ۱۱۳
۵- سوره هود /۱۲
۶- الحیاه ج ۱ ص ۱۱۳
۷- یوسف ۱۱۱