تمام جملات فوق در ارتباط با خطبه های متفاوت نهج البلاغه اشاره بدین موضوع دارد: انسان تا زمانی که زنده است و در این عالم به سر می برد، قادرست به اراده و اختیار خویش در جهت سعادت یا شقاوت خود، امکان تربیت را فراهم آورد و در غیر این صورت، مفاهیمی چون انزوال کتاب (قرآن)، فرستادن پیامبران از جانب پروردگار و کوشش‌های تربیتی جهت رفع مشکلات معنایی نداشت.

موفقیت در زندگی در مسیر اهداف الهی و انسانی تنها از طریق اراده ای محکم و متقن امکانپذیر است. در واقع انسان، فرزند اراده و فعالیت‌های خویش بوده به گونه ای که هیچ عامل دیگر نمی تواند جایگزین آن گردد و وی را به سوی نیک بختی و سعادت سوق دهد. حضرت می فرمایند: من أبطا به عمله لم یسرع به نسبه؛(۱) کسی که کرده وی، او را به جایی نرساند، نسب او وی را پیش نراند.

در این مقوله، جا دارد تا حدودی به چگونگی یکی از مبانی، اصول و روشهای تقویت و پرورش اراده بپردازیم و متربی می تواند به بهره‌گیری چنین نمونه ها محکم و استوار در مقابل هواهای نفسانی خویش بایستد و مقاومت ورزد.

۱- مبنا: مقاومت در مقابل انحطاط و نفس پرستی یکی از ویژگی‌های بارز اراده و اختیار انسان، مقاومت در مقابل فشار و بر خوردهای اجتماعی ناشی از محیط است. برای مثال فرد می تواند و قادرست هنگام فقر، خود را با شرایط تطبیق داده با کم‌خواهی و قناعت و تلاش و سعی در جهت کسب رزق حلال تن به ذلت و انجام کارهای خلاف ندهد.

امام علی(علیه السلام) در این باب می فرمایند: ان کان فی الغافلین یکتب من الذاکرین؛ چه بسا فردی در میان غافلان باشد اما در شمار ذاکران در آید. (خطبه متقین) یا در قرآن کریم آمده است: یا ایها الذین امنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا هتدیتم؛ ای ایمان آوردگان! به خود بپردازید که اگر هدایت یابید گمراهان به شما آسیبی نتوانند زد. (مائده: ۱۰۵)

۲- اصل: مبتنی بر این مبنا، مسئولیت‌پذیری و گرایش بدان است وقتی انسان با نیروی اراده خویش دریافت که می تواند در قبال بسیاری پستی‌ها و رذائل و حتی مشکلات روزمره زندگی مقاوم باشد، گرایش به مسئولیت‌پذیری در او شکل گرفته و خود را متأثر از الزام‌های درونی می بیند.

یعنی آنچه به عنوان دستورات الهی از طریق کتاب و سنت، به او ارائه شده به گونه ای درونی ملکه وجود گشته، و این مورد تطابق فرامین الهی با فطرت انسان، امری منطقی و روشن است زیرا در عین آگاهی از این که فشار و اجباری برای پذیرش فرامین و دستورات الهی وجود ندارد، فرد فطرتاً از زشتی‌ها و ناپاکی‌ها ابا دارد و اگر به جز آن عمل می کند، نتیجه ضعف نفس و ارتباط با افراد و کسانی است که خود آنان در چنین ورطه هولناک غوطه‌ورند.

بر اساس اصل مسئولیت پذیری، می توان به روش‌هایی چون روش واقف نمودن فرد نسبت به اعمال خود اشاره نمود:

۱- روش واقف نمودن فرد نسبت به اعمال خود یا به عبارت دیگر، روشن نمودن این موضوع که آیا اعمال ما منطبق با فطرتی است که بدان اعتقاد داریم؟ ضمن آنکه می دانیم، دستورات الهی نیز با توجه به فطرت صادر گشته و تمایزی با آن ندارد.

متربی را می توان با توجه به آنچه هست و آنچه باید باشد یا بهتر از آنچه که هست، واقف نمود. از او خواست تا به اعمال گذشته و حال خود بیندیشد و آن را در ترازوی میزان الهی قرار داده بسنجد. آگاه ساختن فرد از نتایج اعمال زمینه ایست که باعث بازگشت فرد از خطاها می گردد. خداوند در قرآن می فرماید: ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون؛ فساد و پریشانی به سبب کرده های مردم در بر و بحر زمین پدید آمد تا خداوند نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنها بچشاند، باشد که باز گردند (سوره روم، آیه ۴۱)

و بدین ترتیب انسان قادر است قالب این خویشتن طبیعی و حیوانی را شکسته و با نیروی اراده گوهر واقعی و مرتبه متعالی را آشکار سازد و به کمال انسانی که همانا قرب الهی است دست یابد.

امیر مومنان به مالک اشتر (۲) فرمان می دهد که خواهش‌های پست و دنی خود را در هم شکسته و زمان سرکشی و عصیان آن را مهار کند زیرا که نفس فرد را به بدی کشاند به جز آن که خداوند رحمت نماید.

ایشان در نهج البلاغه اشاره می کنند که مؤمن، دارای همتی بلندمرتبه و نفس وی سخت‌تر از سنگ خارا است بدین معنا که اجازه نفوذ رذالت و ضلالت را بر خود جایز نمی شمارد. (۳)

نهایت آن که تا خود متربی در انجام کاری فاقد اراده و انگیز باشد، کار تربیت بدون غیب نخواهد بود لذا امام علی(علیه السلام) می فرمایند: آگاه باشید آن کس که به خویش کمک ننماید و واعظ و مانعی از درون جانش برای او فراهم نگردد، از دیگران واعظ و مانعی نخواهد یافت. (۴)

از سوی دیگر متربی در جریان تربیت همیشه در تلاش و کوشش بوده و به طور کلی فعال است بنابراین کاربرد اراده سعی در جهت رسیدن به هدف غائی(قرب الهی) است. و لا یدرک الحق الا بالجد؛ حق جز با تلاش و زحمت بدست نمی آید. (۵)

ویژگی‌های مربی از دیدگاه امام علی(علیه السلام)

شاید بتوان ویژگی‌های یک مربی موفق و خوب را در نقشی قدرتمند و سازنده خلاصه نمود. نقشی که در آن، جمیع رفتارهای مناسب و ارزشمند در آن نهفته است و به نام نقش الگویی نامیده می شود.

نخستین ویژگی چنین نقشی که در واقع می بایستی با قلب و روح یک معلم موفق عجین باشد، ایمان و تقوا و ارتباط وی با خداست.

حضرت علی(علیه السلام) درباره هدایت‌کننده گمراه می فرماید: دو نفر در پیشگاه خداوند از مبغوض‌ترین مردمند، فردی که خداوند او را به خود وا گذاشته و از راه راست منحرف گشته و به سخنان ساختگی و دور از حق و حقیقت دل بسته و به سرعت در راه گمراه ساختن مردم گام بر می دارد؛ و دیگری، گمراه سازنده یعنی فردی که دیگران در طول زندگی وی و پس از مرگش، تابع او گردند. او بار گناهان کسانی که گمراه ساخته به دوش می کشد. (۶)

بنابراین لغزش و خطای یک مربی خصوصاً در باب ایمان و تقوای الهی، آن چنان تأثیر منفی و نافرجامی در پیش دارد که جامعه ای را به فساد و تباهی خواهد کشاند و بدین ترتیب دنباله چنین ویژگی به نوعی تهذیب عملی اشاره می کند و این که تنها با گفتار نمی توان دانش آموزان را به سمت و سوی اخلاق و رفتار مناسب گسیل داشت بلکه آنچه آنان را به خود چنین مسیری هدایت می کند، ارائه طریق و انجام درست صواب عمل می باشد چنانچه حضرت علی(علیه السلام) به این موضوع در نهج البلاغه اشاره می کنند: ای مردم! چراغ را از شعله چراغ، (پنددهنده پند پذیرفته یا گویندگان با عمل) بیفروزید و آب را از چشمه صاف که تیره و آلوده نیست بکشید. در تأیید تهذیب عملی، امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: مردم را با رفتار خود به حق رهبری کنید نه با زبان خویش(۷)

گرچه رفتار و کردار در کنار هم معنا و مفهوم می یابند اما باید توجه داشت که سوء دوگانگی این دو با هم، مطمئناً نتایج سوئی به همراه خواهد داشت که مهمترین اثر سوء آن، بی‌توجهی متربی نسبت به گفتار مربی می باشد و اگر تصدیق و تأییدی از جانب دانش آموز وجود داشته باشد، کاملاً ظاهری و صوری است و در اندک زمانی تمام گفته های مربی از خاطر پاک و زدوده می گردد؛ چنانکه امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: اگر عالم بر طبق دانائی خویش رفتار نکند، نصیحت وی از دلها همچون باران از روی سنگ می لغزد.(۸)

و باز در ادامه عدم انسجام و هماهنگی بین گفتار و عمل، لغزش الگو (عمل خلاف مربی) نیز مطرح می گردد. حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: هیچ لغزشی، زیانبارتر از لغزش عالم نیست زیرا زمینه فساد عالمی فراهم می گردد.

لغزش عالم همچون شکسته شدن کشتی بوده که خود غرق می شود و گروهی را نیز با خود غرق می کند و به همین دلیل در قرآن کریم آمده است:
ای زنان پیامبر! هر کدام از شما که عمل ناشایست آشکاری را مرتکب شود، مجازاتش دو برابر زنان دیگر است.(۹) و هر که از شما برای خدا و پیامبر او فروتنی کند و بر اساس پاکی و شایستگی رفتار نماید، پاداش عملش را دو برابر زنان دیگر عطا می کنیم. ای زنان پیامبر! شما همچون دیگر زنان عادی نیستند.
یکی از دلایل عمده تاکید بر عدم لغزش الگو، آن است که خیر و شر و ثمره نیک و بد آنان از مرز خود و خانواده فراتر رفته و جامعه را در بر می‌گیرد. فرد الگو، به مشابه یک امت است، پاکی و صلاح او، پاکی مردم و عمل خلافش، انحراف آنان را در بر خواهد داشت. بنابراین مسئولیتی سنگین بر دوش می کشند و باری گرانمایه دارند.

حضرت علی (علیه السلام) درباره این گونه افراد می فرمایند: روزهای زندگی را با یاد خدا بسر می برند، به عدالت فرمان می دهند و خود به آن عمل می کنند، مردم را از بدی باز داشته و خود بگرد آن نمی چرخند.(۱۰)

فردی که خود را در مقام ارشاد و هدایت مردم می بیند، باید پیش از تعلیم و تربیت دیگران به تأدیب خود پرداخته و به عمل بیش از زبان اهمیت دهد و فردی که معلم و ادب‌کننده خویش است، به احترام سزاوارتر از کسی است که معلم و مربی مردم می باشد.(۱۱)

و (در مورد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بعنوان الگو و پیشوای مردم) می گویند: دین حق را به حق آشکار ساخت و به فرمان خدا قیام نمود و با سرعت در راه رضا و خشنودی او گام برداشت و آن چنان در اجرای فرمان کوشش کرد که شعله فروزان حق ظاهر گشته و راه را برای جاهلان روشن نمود و دلهایی که در فتنه و گناه فرو رفته بودند، به واسطه وی هدایت یافتند.(۱۲)

و المعلن الحق بالحق… قائماً بامرک، مستونجزنی عرضاتک… ماضیاً علی نفاد امرک حتی اوری قبس القابس واضاء الطریق ملخاط و هدیت به القلوب و بعد خوضات والاشام .

ادامه دارد…

پی‌نوشت ها

۱-نهج البلاغه؛ حکمت۲۲
۲- خطبه ۲۴۵
۳- خطبه ۲۵۳
۴- خطبه ۹۹۰
۵- خطبه ۳۲۹
۶- خطبه ۳۸۷
۷- سفینه البحار؛ ج ۱، ص ۱۳۲
۸- غررالحکم؛ ص ۲۷۸
۹- سوره احزاب آیه ۳۰ – ۳۱ – ۳۲
۱۰- خطبه ۲۲۲/۸: یقطعون به امام الحیاه و یأمرون بالقسط و یأمرون به ینهو عن المنکر و یتناهون عنه .
۱۱- حکمت ۷۳
۱۲- خطبه ۷۲/۵ و ۳