با نگاهی گذرا به جهان پیرامون، انحصار و سلطه رسانه های بیگانه را در جهان معاصر به روشنی شاهدیم. در مجموع شش تا از بزرگ ترین فرستنده های رادیو، تلویزیون دنیا، (سی بی اس (C.B.S) ، ان بی سی (N.B.C) ، ای بی سی (E.B.C) ، سی ان ان (C.N.N) ، بی بی سی (B.B.C) و سی بی اس (C.B.S) هستند که بیش از ۳۰۰ میلیون نفر را زیر پوشش دارند. (۱) و لذا بیش از هشتاد و پنج درصد از مکالمات تلفن بین المللی به زبان انگلیسی است و سه چهارم نامه های پستی، تلکس ها، فاکس ها و تلگرام ها نیز به زبان انگلیسی است. (۲)

بیش از ۸۰ درصد کل اطلاعاتی که در بیش از ۱۰۰ میلیون رایانه سراسر جهان ذخیره شده به زبان انگلیسی است. (۳)

پیامد طبیعی انحصار و سلطه رسانه ای، ورود زبان انگلیسی به مثابه یک کالای وارداتی در فرهنگ دینی، ملی به عنوان یک عنصر اصلی در کنار زبان مادری در دراز مدت است که بدین وسیله، این زبان و سایر مقولات فرهنگی آن وارد فرهنگ ما شده و در نهایت، موجب گسست فرهنگی می شود. این امر با اندک تامل روشن می شود.

بنابراین، اگر ما به موقع جوانان و نوجوانان خود را در مقابل امواج توفنده فرهنگ بیگانه تقویت نکنیم و بنیان های فرهنگی خویش را غنی نبخشیم و اقدام به جذب جنبه های مثبت فرهنگ بیگانه و طرد جنبه های منفی آن نکنیم.

به زودی شاهد از بین رفتن لایه های غنی فرهنگ ملی و دینی خویش بوده و با بحران، گسست و انفعال فرهنگی مواجه خواهیم شد و سرانجام آن چیزی جز خودباختگی فرهنگی نخواهد بود. این قلم، نگاهی گذرا به برخی پیامدهای رسانه ها دارد.

اشاعه فرهنگ بیگانه، رسالت رسانه های بیگانه

هرگاه از روی تامل و دقت به شهرهای ایران اسلامی سرکشی کنیم و به نوجوانان و جوانان این مرز و بوم نیک بنگریم، دو چیز بیش از همه جلب توجه می کند:

فرم لباس، شکل آرایش ظاهری; مدتی لباس های گشاد به تن می شود و پس از اندک زمانی لباس های تنگ. گاهی نیز روی لباس جوانان و نوجوانان برچسب تصویری از آواز خوانان، ستارگان سینما، قهرمانان ورزشی ازکشورهای غربی حک می شود.

موهای سر نیز در رنگ های مختلف با اشکال اره ای، تیشه ای، پرخروسی، میان خالی و… و نیز چیدن ابرو و تلون گونه ها با سرخی، سفیدی، چهره جوانان این مرز و بوم را نشان می دهد. به گونه ای که گویا این صنف سالیان متمادی در غرب زندگی نموده و هم اکنون هر روز در رفت و آمد با آنجا هستند.

اما بر عکس، این فرم و شکل بر تن و سر و صورت کسانی فرو ریخته و هر دم در حال جایگزینی اند که در طول زندگی فقط نام کشور غربی را در کتاب ها خوانده اند یا در رسانه ها دیده اند.

متاسفانه به همان اندازه که در تغییر و تقلید لباس و شکل ظاهری گوی سبقت از دایه های اصلی ربوده اند، در تولید فکر، اندیشه و دانش نیز مدال کندی، بطالت، کسالت و پس مانی را به سیرت و صورت آویخته اند و این در سایه اشاعه فرهنگ بیگانه در کشور و وضعیت انفعالی فرهنگ ملی در مقابل آن است، به هر حال، این همه مرهون تلاش رسانه های بیگانه است.

کارکرد متناقض

رسانه های جمعی معمولا دارای کارکردهایی متناقض; یعنی هم خروش، پویایی و سرزندگی را تقویت می کنند و هم رخوت، تنبلی، کسالت، انفعال و سرکوفتگی را. از یک سو، احساس های عاطفی، محبت، صداقت و خوش بینی را برمی انگیزند و از سوی دیگر، احساس زشتی، دشمنی، بی اعتمادی، دروغ و خشونت را زنده می کنند.

از یک سو، واقعیت را وارونه، کدر و تاریک می نمایانند و شخصیت های کاذب به وجود می آورند و از سوی دیگر، آن را شفاف، روشن و پاک به نمایش می گذارند. این کارکرد به طور طبیعی موجب پیدایش تضاد روانی، رفتاری در مقیاس فردی و اجتماعی می گردد. فرد و جامعه در قبال انبوهی از ارزش ها، روش ها و باورهای متضاد قرار می گیرند که گزینش آن ها سخت دشوار است.

رسانه ها، اعم از مکتوب – شنیداری و دیداری – تلازم ناگسستنی را میان توانمندی اقتصادی، رفاه، ثروت، بهداشت، علم و فن آوری، توسعه انسانی و… ، پاره ای از ارزش ها و اندیشه های غربی به تصویر می کشانند و چنین وانمود می کنند که این همه توسعه و پیشرفت کشورهای صنعتی در عرصه های سیاسی – اقتصادی، اجتماعی، خدماتی، علمی و فنی بدان جهت است که پیشاپیش به ارزش ها و اندیشه هایی چون آزادی، حقوق بشر، سکولاریسم، پراگماتیسم، اومانیسم و… پایبندند؛ یعنی چنین وانمود می کنند که ابتدا درخت این گونه گرایش ها و بینش ها در اینجا تناور شده و پس از آن، رفاه و توسعه و پیشرفت پدید آمده است.

طبعا چنین تبلیغاتی موجب تشتت و تضاد فکری و اندیشه ای می شود. برماست که از این رسانه های همگانی، در جهت ترویج و اشاعه فرهنگ ملی و دینی استفاده کنیم و جوانان و نوجوانان و به طور کلی فرهنگ خود را در مقابل فرهنگ مبتذل و پوچ بیگانه و هجمه رسانه های بیگانه به اساس و بنیان فرهنگ خویش واکسینه کنیم.

هویت شکنی

هر انسان و ملتی دارای هویتی است که براساس مؤلفه های دینی، ملی، فرهنگی و سنتی، محیطی، اجتماعی، تربیتی و به اضافه جستار او در اندیشه و خرد مردمان و کاوش در حقیقت ها شکل می گیرد. این هویت از او انسانی می سازد که با انسان های دیگر علی رغم، هم نوعی دارای فصول بی شمار و پرشماری است.

اگر این هویت، که به مثابه ریشه های یک درخت است، قطع شود، آن درخت فرو خواهد افتاد، حتی اگر قوی ترین تنه ها و شاخه ها را داشته باشد اگر هم فرو نیفتاد، به درختی بی ثمر و بی خاصیت و فاقد کم ترین ارزش و ثمره ای خواهد بود.

بدین سان در وضعیت انفعالی رسانه های ما در مقابل هجمه خانمان سوز و خانمان برانداز رسانه های بیگانه، وضعیت و شرایطی جز این انتظار نمی رود.

فرهنگ سازی رسانه ها

عرصه فرهنگی، ساحتی برای بهره بردن از همه ابزارها و ساز و کارهاست و در تعامل فرهنگ ها نیز فرهنگی برتر است که با مدیریتی توانمند به ساماندهی همه ابزارها و رسانه ها و کارها در راستای اهداف خویش همت گمارد.

همه فرهیختگان و کارشناسان معتقدند که هدفمند کردن جامعه فرهنگی و نیز اطلاع رسانی و آگاهی بخشی، شایسته مطبوعات آگاهند و نیک می دانند که همان گونه که طبیعت برای بقا به جریان زلال آب نیازمند است، جامعه نیز برای پویایی، تحرک و به روز شدن، نیازمند جریان سالم اطلاع رسانی است و در چنین نظامی همه نیازهای او اعم از اجتماعی، فرهنگی، دینی، سیاسی، حقوقی، اقتصادی، بهداشتی و… به موقع و شفاف اجابت می شود.

در واقع، فرهنگ سازی رسانه ها زمانی میسور است که با شناخت درست نیازها و جان مایه و درون مایه های فرهنگ خودی اقدام به اشاعه و ترویج فرهنگ غنی و ناب ملی و دینی نموده و همچون بنیانی مرصوص در مقابل هجمه فرهنگ بیگانه، به تقویت خودباوری فرهنگی و فرهنگ خودی اقدام نمایند.

فرهنگ سوزی رسانه ها

البته، آن روی دیگر سکه مطبوعات نیز باید مورد بازخوانی قرار گیرد. در این روی سکه، رسانه های مکتوب به هویت ملی و دینی مردم آسیب جدی وارد می کنند.

فرایند هویت سوزی و فرهنگ زدایی، کشورگریزی و غربت گزینی و بیگانه گزینی و بیان جاذبه های کاذب کشورهای بیگانه و ایجاد اشتهای کاذب برای دیدن فرهنگ، تصویری بهشت گونه از بیگانه و بیگانگان، تحقیر فرهنگ ملی و دینی و بزرگ نمایی جلوه های کاذب فرهنگ بیگانه و به طور کلی هویت شکنی، هویت سوزی و فرهنگ ستیزی از جمله آسیب های دامن گیر مطبوعات رسانه های مکتوب است.

دین ستیزی، اخلاق شکنی و ترویج اخلاق و فرهنگ بیگانه و ترویج ابتذال و ارزش ها و باورهای ضددینی و ملی و هویت فرهنگی نیز آسیب های دامن گیر مطبوعات و رسانه ها است. از سوی دیگر، خودباوری و یا خودباختگی فرهنگی از دیگر پیامدها و کارکردهای رسانه هاست.

خودباوری فرهنگی نوعی نگرش فرد نسبت به فرهنگ جامعه خویش است. اگر این نگرش مثبت باشد، آن را خودباوری فرهنگی و اگر منفی باشد، آن را خودباختگی فرهنگی گویند.

خودباوری یا خودباختگی از طریق جامعه و کارگزاران و ابزارها و رسانه های انتقال فرهنگ و به وسیله فرایندهای جامعه پذیری به فرد آموخته می شود. سؤال این است که خودباوری به عنوان یک نوع نگرش و تلقی چگونه تغییر می کند.

به عبارت دیگر، خودباوری فرهنگی چگونه تضعیف می شود و به خودباختگی تبدیل می شود. در جوامع جدید که از یک سو، ارتباطات وسیعی میان آنان برقرار است و از سوی دیگر، در حال تغییر و تحول سریع اند، احتمال تغییر نگرش افراد نسبت به فرهنگ خودی زیاد است.

در پرتو ارتباط وسیع و گسترده با کشورهای غربی، ساختار فرهنگی کشور به سرعت دگرگون شده و عناصری از فرهنگ بومی و ملی زیر سؤال می رود و عناصری از فرهنگ بیگانه وارد فرهنگ بومی می شود. از این رو، میان ارزش های سنتی و ارزش های جدید تعارض پدید می آید.

به دلیل جذبه ظاهری فرهنگ بیگانه و نیز حمایت همه جانبه از این فرهنگ، تعارض ها به نفع ارزش های جدید کاهش می یابد. ارزش های وارداتی و بیگانه که جایگزین ارزش های فرهنگ خودی شده اند، نمی توانند پشتوانه نگرش مثبت نسبت به فرهنگ خودی باشند. از این رو، نگرش افراد نسبت به فرهنگ خودی تغییر می کند.

رسالت رسانه ها

هر فرهنگی برای پویایی و حیات خویش، نیاز به انتقال صحیح ارزش ها، باورها، هنجارها و کلیه عناصر فرهنگی به نسل جوان دارد، هرگاه به عللی انتقال فرهنگ دچار اختلال گردد، نسل جدید از فرهنگ جامعه خویش فاصله خواهد گرفت. جدایی نسل جدید از فرهنگ خویش، موجب آسیب پذیری آنان در قبال فرهنگ بیگانه خواهد بود.

اگرچه انتقال فرهنگ فرایندی بسیار گسترده و عام است و همه جنبه های زندگی را در بر می گیرد. ولی خانواده، مدرسه و رسانه های جمعی، اعم از رسانه های دیداری و شنیداری و مکتوب و نیز کارگزاران انتقال فرهنگ، به عنوان مهمترین عوامل انتقال عناصر فرهنگی به نسل جوان است و همه باید در راه انتقال ارزش ها و هنجارهای بومی و ملی و دینی به نسل جوان تلاش نموده، آنان را در جذب به فرهنگ به ظاهر جذاب و پوچ بیگانه منع نموده و به نوعی واکسینه نمایند.

پی نوشت

۱الی ۳ – جان نیزبیت، پاتریشیا آبروین، سیاست، اقتصاد و فرهنگ در قرن بیست و یکم، ناصر موفقیان، ص ۲۱۲

منبع: مجله دیدار آشنا شهریور ۱۳۸۱، شماره ۲۷؛ نویسنده : محمد فولادی